به روز شده در دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۰

نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

برای عضویت در خبرنامه بصیرت ، پس از وارد کردن آدرس ایمیل معتبرتان در کادر زیر بر روی دگمه عضویت کلیک کنید و در مرحله بعد، بر روی لینک فعالسازی که به ایمیل شما فرستاده خواهد شد، کلیک کنید.

 

آیت‌ الله العظمی خویی به روایت آیت‌ الله اشرفی شاهرودی
آیت‌ الله شیخ مصطفی اشرفی شاهرودی از شاگردان آیت‌الله خویی و امام خمینی در گفتگویی عنوان کردند : عده ای می‌گفتند آیت‌الله خویی كافر و فاسق شده است...آیت‌الله خویی در جواب نوشتند من در پیشگاه خداوند، دروغگویان را محاكمه خواهم كرد .
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بصیرت ، به مناسبت بیستمین سالگرد رحلت فقیه بزرگ آیت‌ الله سید ابوالقاسم خویی ، مصاحبه‌ای با آیت‌الله شیخ مصطفی اشرفی شاهرودی استاد درس خارج حوزه علمیه مشهد و از شاگردان برجسته آیت‌الله خویی و امام خمینی انجام شده است كه حاوی خاطراتی گفته نشده می باشد ...
 

دو تن از مجتهدین معروف درگذشته كه سال‌ها در درس آیت‌الله خویی و هم‌چنین امام خمینی شركت كردند، نظری دارند نسبت به اینكه درس آیت‌الله خویی نیم ساعت بیشتر نبود و ایشان با آن قدرت بیان، در درس مجال اشكال به كسی نمی‌دادند. حتی بعد از درس اگر اشكال می‌شد، به آیت‌الله آقا شیخ جواد تبریزی یا فضلای درسشان ارجاع می‌دادند. اما شاگرد پروری درس امام، بهتر بود و مجال بیشتری به اشكلات می‌دادند و از اشكال استقبال می‌كردند. آیا حضرتعالی چنین دیدگاهی را در مقایسه درس آیت‌الله خویی با درس امام خمینی می‌پذیرید؟
بله، علتش این بود كه مرحوم آیت‌الله خویی بخاطر اینكه از نظر بدنی و كشش سینه مشكل داشتند، خیلی راغب نبودند كه در حین درس اشكال شود. ایشان در همان سی و پنج دقیقه یا كمتر، یك درس بسیار پرباری داشتند كه ما گاهی در نوشتار درس ایشان، خیلی به زحمت می‌افتادیم. ولی مرحوم امام می‌گفت مرحوم میرزای شیرازی سه الی چهار ساعت درسش طول می‌‌كشید. برای اینكه درس خارج معنایش این نیست كه یكی گوینده و دیگران شنونده مثل مجلس روضه‌خوانی باشد، بلكه درس خارج، مجلس مذاكره و مباحثه است. مثلا یك روز، درافتادگی بنده با ایشان، نزدیك بیست دقیقه یا كمتر طول كشید؛ من در آخر، بی‌اختیار به ایشان با تندی گفتم: آقا گوش كن! بعد ایشان سكوت كرد و خندید و گفت بفرمایید. من گفتم: اولا من مطلب شما را بازگو می‌كنم كه بدانید حرف شما را فهمیدم. بعد كه حرف ایشان را قشنگ تقریر كردم گفتم: آقا سخن من غیر از این است كه شما می‌فرمایید؟! فرمودند: نه، بعد گفتم اشكالم این است ولی شما اصرار دارید كه من حرف شما را نفهمیدم!

بعدها یك دسته از عشاق امام در نجف كه طلبه‌هایی بودند كه تازه آمده بودند (مانند شیخ حسن كروبی، آقای محتشمی و امثال آنها) رفتند پیش مرحوم شیخ ابوالقاسم روحانی(از علمای شاهرودی) و به او گفتند این آقای اشرفی ظاهراً می‌خواهد به امام اهانت كند و درس را به هم بزند! آقای اشرفی چرا سر درس آقای خویی اشكال نمی‌كند و اینجا اینقدر اهل بحث و اشكال است؟! من وقتی این حرف را شنیدم، ناراحت شدم و  دیگر دو سه روزی سر درس صحبت نكردم. یك روز مرحوم امام بعد از درس به من فرمود: چی شده دیگر صحبت نمی‌كنی؟ گفتم: آقا والاّ اون روزی كه این كلمه بی‌اختیار از دهنم درآمد كه گفتم آقا گوش كن، بعضی خیال كرده بودند كه قصد اهانت دارم، از این جهت گفتم كه صحبت نكنم. فردا ایشان آمد سر درس و گفت: این حرف‌های بچه‌گانه یا احمقانه (یكی از این دو تعبیر) چیست كه می‌زنید؟! اینجا مگر مجلس روضه‌خوانی است؟! اینجا جای مباحثه است. بعد ایشان مرا خیلی تشویق كردند و گفتند ایشان از فضلا است، از اشكالاتش استفاده كنید. بعد این را فرمودند كه درس میرزای شیرازی سه چهار ساعت طول می‌كشید، شاگردان نظر می‌دادند و بعد در آخر، خودشان نظرشان را بیان می‌كردند.

در درس مرحوم امام خمینی فرصت اشكال بود و ایشان هم حال صحبت خیلی داشتند. یك موقعی مرحوم آقا مصطفی به من گفت: من كه اشكال نمی‌كنم می‌ترسم روی آقا فشار بیاید و خدای نخواسته مشكلی برای قلبشان اتفاق بیافتد. شما هم اشكال‌هایتان را زیاد ادامه ندهید! گفتم: اگر اینطور است چشم! ولی آقای خمینی خودش گفته كه شما صحبت كنید من خوشم می‌آید!

 

آیا مرحوم امام مانند آیت‌الله خویی بعد از درس، جلسات خصوصی علمی كه خاص فضلای ایشان بود، داشتند؟
نه. گمان نمی‌كنم.
یك داستان شیرینی هست كه خوب است گفته شود؛ مرحوم آقای عمید زنجانی در نجف، همیشه به من می‌گفت آقای خمینی خیلی به شما بها می‌دهد! گفتم چطور؟! گفت: در درس قم، آقای شیخ جعفر سبحانی كه اشكال می‌كرد، آقا اشكال را مسخره و هو می‌كرد! ولی به شما خیلی بها می‌دهد! گفتم: علتش این است كه یك دفعه همان اوائلی كه در درس اشكال كردم ایشان گفتند: مگر شما تخم دو زرده زائیدی؟! طلبه‌ها همه زدند زیر خنده! من هم به شوخی عرض كردم كه بله آقا ما شنیده بودیم مبادی برهان پنج تا است، ولی نفهمیده بودیم كه تخم دو زرده هم یكی از مبادی برهان باشد! تا این را گفتم، ایشان سرشان را انداختند پایین و دیگر بعد از آن، اشكالات من را مسخره و هو نكردند. باری مرحوم امام خمینی در درس این حالات را داشتند و دوست داشتند طلبه‌ها پرورش پیدا كنند. یادم می‌آید من چندین بار به ایشان، اشكلاتم را كه گاهی دو تا سه صفحه می‌شد می‌نوشتم، ایشان هم به دقت می‌خواندند و مطالعه می‌كردند و فردا كه درس می‌آمدند، اشكالات را مطرح كرده و جواب می‌دادند.

ولی مرحوم آیت‌الله خویی چون جمعیت درس ایشان زیاد بود و از طرف دیگر گرفتار مرجعیت و استفتا بودند، مجال جواب به اشكال نداشتند و بیشتر از این در درس فرصت نداشتند.

مرحوم آیت‌الله خویی می‌گفتند تا به‌حال من نشنیده‌ام استادی 9 دوره، خارج اصول گفته باشد و من 9 دوره اصول گفتم. زمان ما، درس خارج اصول ایشان، نه سال طول كشید، ولی ظاهرا دوره‌های اول كمتر بوده است.

 

شما اشكالات خود را چگونه به آیت‌الله خویی عنوان می‌كردید؟
من بعد از درس به منزل ایشان می‌رفتم. منتهی ایشان همیشه خیلی حوصله اشكال و جواب نداشتند، چون خیلی ذهن فعالی داشتند و تا شما حرفی می‌زدید، ایشان می‌فهمیدند و به سرعت چند كلمه در جواب می‌گفتند و ما از ادامه سخن باز می‌ایستادیم!

 

در دوره ای كه شما در درس آیت‌الله خویی بودید شهید صدر، آیت‌الله سیستانی و آیت‌الله شیخ جواد تبریزی حضور داشتند؟
بله، بسیاری از مباحث را من با مرحوم آقا شیخ جواد تبریزی در میان می‌گذاشتم. البته آقا شیخ جواد یك دوره قبل از من بود و با مبانی آیت‌الله خویی كاملا آشنا بود.

 

از شخصیت علمی آیت‌الله خویی به قدرت بیان، احاطه كامل ایشان بر مباحث فقهی و اصولی و خوش‌ذهنی یاد می‌كنند. حضرتعالی موارد دیگری نیز سراغ دارید؟
چند خصلت در آیت‌الله خویی بود؛ یكی اینكه ایشان واقعا ذهن وقادی داشتند و به سرعت، مطالب را می‌فهمیدند. دوم اینكه در سن پیری هم، دارای حافظه خیلی قوی بودند و دیگر ویژگی ایشان، احاطه بر روایات بود. البته اگر روایات صحیحی نبود، آیت‌الله خویی خیلی روی آن‌ها كار نمی‌كردند.

 

تفاوت آیت‌الله خویی با آیت‌الله بروجردی در برداشت از روایات چطور بوده است؟
 

هیچ كس مثل آیت‌الله بروجردی نمی‌شود. آیت‌الله بروجردی، بسیار فقیه بود وبه‌نظر می‌رسد در فهم روایات، آیت‌الله بروجردی از همه فقها بهتر بود. زیرا ایشان شدیدا بر مبانی اهل سنت و تاریخ صدور روایات اطلاع داشت. كار آیت‌الله بروجردی كم نظیر بود. گفته شده ایشان بعد از اینكه از نجف آمد و در بروجرد مستقر شد، از صبح می‌رفت كتابخانه اش و درب را می‌بست و فقط سالی یك مرتبه، ملاقات می‌كرد و در این توقف در بروجرد، دائما كار علمی می‌كرد؛ لذا تسلط ایشان بر روایات، رجال و فهم روایات انصافا فوق العاده بود.

 
 

باز گردیم به دوران تاریخی آیت‌الله خویی؛ گفته می‌شود در رابطه با اخراج طلبه‌های كشورهای دیگر از عراق توسط حزب بعث، آیت‌الله خویی تحركی نداشتند و یا امام خمینی در نجف نسبت به این قضیه از آیت‌الله خویی دلگیر بودند؟
آیت‌الله خویی بنده خدا در آن تاریخ، در بغداد بستری بودند و به‌وسیله آقای فیاض(شاگرد ایشان و از مراجع كنونی نجف) و عده دیگری، به ما طلبه‌ها سفارش كرده بودند از نجف بیرون نروید. ایشان می‌فرمود: ما در این زمان گیر كردیم، شانس ما این شد كه مرجعیت در وقتی به ما رسید كه مبتلا شدیم به دولت بعثی‌ها و مریضی و ایشان نسبت به این قضایا بسیار نگران بودند. من نمی دانم این دروغ‌ها چیست كه گفته می‌شود. كجا آیت‌الله خویی كم تحرك بودند؟! برعكس ایشان خیلی اصرار داشتند كه حوزه نجف از هم نپاشد.

 

در زمان حیات آیت‌الله خویی داستان معروفی نقل می‌شد كه ایشان در دیدار خود با فرح، انگشتری به وی هدیه داده بودند. اساسا چنین داستانی صحت دارد؟
اصل دیدار با فرح بوده است، اما آیت‌الله خویی بنده خدا در شرایطی بود كه بی اختیار با آن دیدار مواجه شد. مأموران در را باز كردند و با فرح وارد شدند. من یادم نمی‌رود آن زمان شاهرود بودم و بعد از انقلاب، بر سر این داستان، سر و صداها شدت گرفت. مردم شاهرود، سبزوار، گرگان و مازندران و مرحوم پدر ما مقلد آیت‌الله خویی بودند. هرشب بعضی با لباس پاسدارها می‌رفتند در روستاها و همین نامه را پخش می‌كردند كه بله شاه به آیت‌الله خویی نوشته كه انگشتر اهدایی شما كه در نگین آن نوشته یدالله فوق ایدیهم، توسط بانو فرح رسید و متشكرم. بعد این اشخاص می‌گفتند ای مردم بدانید آیت‌الله خویی كافر و فاسق شده است و نباید او را تقلید كنید! كار به جایی رسید كه امام جمعه ساده ما در شاهرود، در خطبه‌های نماز جمعه همین حرف را گفت كه از چنین كسی نباید تقلید كرد. من تلفن را گرفتم و به امام جمعه زنگ زدم. گفتم: شیخ از خدا نمی‌ترسی؟! من تو را آدم متدینی می‌دانستم، آخر از كجا بر تو ثابت شد كه این مسئله، راست است؟ تو كه اهل فضلی! اگر بر فرض هم این كار را كرده باشد، مگر كفر یا فسق است؟!

بعد گله كردم به آقای توحیدی كه از بستگان امام جمعه بود و به ایشان اعتراض كردم. آقای توحیدی گفت چرا آیت‌الله خویی از خودشان دفاع نمی‌كند تا قضیه برای دیگران روش شود. من خدمت آیت‌الله خویی نامه نوشتم و آن را فرستادم. آیت‌الله خویی در جواب رسما نوشتند كه من وصیت كردم این ورقه را در كفن من بگذارند و من در پیشگاه خداوند، دروغگویان را محاكمه خواهم كرد و به خداوند شكایت می‌كنم. حتی اصحاب آیت‌الله خویی هم در ایران، جرات نكردند همین را از ایشان سوال كنند. ولی من خدمت ایشان فرستادم و جواب كه آمد، وكلای آیت‌الله خویی آن را از من مطالبه كردند، گفتم در جوابیه اسم مرا نیاورید و آن‌ها این نامة آیت‌الله خویی را به عنوان تكذیب تكثیر كردند.

مرحوم آقای لواسانی به من زنگ زد كه آقای اشرفی امام خمینی به شما خیلی علاقه دارد. این نامه را كه منتشر كردند، می‌دانید معنایش چیست؟ گفتم نه. گفت امام خمینی منكر این قضیه است اما آنهایی كه این داستان را بر سر زبان‌ها انداختند، پدرت را فردا در می‌آورند!

من هدفی جز پاك كردن دامن یك فقیه اهل بیت(ع) را نداشتم و با انتشار این نامه، اثر بدی به من بار نشد. البته بعداً مرحوم آقای لواسانی به من تلفن زدند كه شخص امام، مقام آیت‌الله خویی را تهذیب نموده و گفته اند مقصود در سخنان من، آیت‌الله خویی نبوده است. بعدها معلوم شد كه داستان انگشتر بخشی به فرح توسط آیت‌الله خویی را باند مهدی هاشمی درست كردند و آن را رواج دادند.
 منبع: شبكه اجتهاد

زمان درج خبر: دوشنبه ۱۲ دي ۱۳۹۰ ساعت 18:02:38
برچسب ها: آیت الله خوئی، اشرفی شاهرودی، علمای مشهد         شماره خبر:1456          
نظرات خوانندگان:


آخرين اخبار