به روز شده در چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۰

نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

برای عضویت در خبرنامه بصیرت ، پس از وارد کردن آدرس ایمیل معتبرتان در کادر زیر بر روی دگمه عضویت کلیک کنید و در مرحله بعد، بر روی لینک فعالسازی که به ایمیل شما فرستاده خواهد شد، کلیک کنید.

دانلود کنید
 

 
در گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین رجایی خراسانی مطرح شد ؛ اهميت و روش‌‌هاي منبر
حجت الاسلام والمسلمین رجایی خراسانی از وعاظ برجسته شهر مشهد می باشند که سخنان و نظرات ایشان در عرصه تبلیغ می تواند راهگشای طلاب واقع شود .
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بصیرت ، حجت الاسلام والمسلمین رجایی خراسانی در گفتگویی پیرامون شیوه منبر و تبلیغ ، خاطرنشان کردند : يکي از چيز‌هايي که الآن خيلي کم ، حوزه بحث هست رجال ، حديث‌شناسي ، درايه و تفسير است ؛ آن‌هايي که منبر مي‌روند بايد تفسير و شناخت روايات ، رجال و حديث را بشناسند .
 

جناب حاج آقا شما از فضلاي منبري هستيد قصد ما از اين گفتگو بحث درباره اهميت و روش‌‌هاي منبر است تا راه‌گشاي طلاب علاقه‌مند به اين تخصص باشد؛ اما قبل از آن به‌عنوان مقدمه مختصري در مورد خودتان و سابقه تحصيلي و اساتيدتان صحبت بکنيد.
بسم الله الرحمن الرحيم: الحمد الله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد صلي الله و علي اهل بيته: ما هميشه به دوستان اهل منبر مي‌گويم فرق ما با ديگران در صحبت کردن اين است که بايد اول حتما حمد پروردگار بشود و صلوات بر پيامبر و لعن بر دشمنانشان ولو 2، 3 کلمه هم كه باشد. عرض کنم که بنده در يکي از روستا‌هاي نيشابور و خانواد‌ه‌اي روحاني به دنيا آمدم. پدر من روحاني آن روستا بود از بچگي پاي منبر ايشان مي‌نشستم و پشت سر ايشان نماز مي‌خواندم و مسجد مي‌رفتم به همين دليل به حوزه خيلي علاقه‌مند شده بودم به حدي که هنوز به سن بلوغ نرسيده ، به ايشان اصرار كردم که مشغول درس حوزه شوم. ايشان مي‌گفت کسي که مي‌رود مدرسه بايد خودش لباسش را بشويد خودش غذايش را درست کند اما تو نمي‌تواني اين کار‌ها را انجام دهي. به هر حال خيلي اصرار کردم تا اين‌که قبل از ماه رمضان به اتفاق پدرم رفتيم حوزه علميه نيشابور. آن‌وقت مرحوم حاج شيخ محمد حسين نجفي كه حدود 20 سال در نجف درس خوانده بود و مجتهد مسلم بود و از شاگردان مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهاني و مرحوم نائيني هم بودند، مسئول حوزه علميه نيشابور بود وقتي رفتيم پيش ايشان، فرمودند که ماه رمضان درس‌‌ها تعطيل است. يادم هست که آن ماه رمضان خيلي به من سخت گذشت، همه‌اش انتظار مي‌کشيدم که زود رمضان تمام بشود تا من بروم مدرسه. روز هفتم شوال از روستا سوار الاغ شدم 2، 3 فرسخ بود با يک عشقي به راه افتادم مثل اين‌که دارم مي‌روم بهشت. جامع‌المقدمات را مقداري پيش پدرم خوانده بودم و صرف مير و امثله را از حفظ کرده بودم. ازجمله اساتيد ما در آن‌جا مرحوم آقاي مروي بود که بعد از پيروزي انقلاب ايشان امام جمعه موقت نيشابور شد. ادبيات ايشان و آقاي توحيدي بسيارعالي بود، سيوطي، حاشيه و مغني را پيش آن آقايان خواندم حدود 3 سال آن‌جا مشغول تحصيل بودم تا بعد به مشهد آمدم. درس سيوطي و حاشيه را با اين‌که خوانده بودم مجدداً درمحضر مرحوم آقاي اديب و آقاي حجت هاشمي خواندم. حدود 2، 3 سالي هم درس آيت‌الله مدرس که به نهنگ‌العلماء معروف بود خواندم و مدرس يزدي را درک کردم.
آن زمان آيا حوزه مشهد اين‌طوري بود که اساتيد و کساني مثل مرحوم اديب يا جناب حجت هاشمي يا آقاي مدرس يزدي که بيشتر تبحر در يک کتاب يا درس داشتند سعي كنند تخصصي يک درس يا کتابي را کار کنند يا خير؟
نه اين‌طور نبود که تخصصي باشد ، حوزه سر و تهي نداشت. اصلاً درآمدي نداشت. چهار تومان پول فاضليه مي‌دادند که ما که کمتر خودمان را مطرح مي‌کرديم همان را هم کمتر دريافت مي‌كرديم. شايد سه يا 4 بار آن پول را دريافت كردم، بعد مرحوم آيت‌الله بروجردي يک مبلغ کمي توسط آقاي مصباح به ما مي‌دادند، بعد‌ها هم که مرحوم آيت الله ميلاني حوز‌ه‌اي تشکيل دادند و مدرسه‌اي ساختتند 10 تومان شهريه مي‌دادند. البته ايشان به کساني که درسشان را مي‌نوشتند و به صورت جزوه تحويل مي‌دادند 100 تومان جايزه مي‌دادند. آن‌وقت خيلي پول بود. آقاي صالحي در بديع و بيان تخصص داشت. درس لمعه آقاي مدرس هم معروف بود.
چه شد که به نجف رفتيد؟
در همان حيث هوس هجرت کرديم در مجله مکتب اسلام عکس مدرسه جامعه النجفيه را ديدم و خيلي شيفته آن شدم آن‌وقت تنها مجله‌اي که ما خيلي به آن علاقه داشتيم همين مکتب اسلام بود، که آقايان آيت‌الله مکارم و سبحاني منتشر مي‌کردند. سال 42 بودکه با چند نفر از دوستان تصميم گرفتيم به نجف هجرت كنيم. ضمن آن كه سر و صداي گرفتن طلبه‌‌ها براي سربازي هم بلند شده بود. در آن سال اطلاعيه‌‌هاي امام را پخش مي‌کردند شب‌‌ها با عد‌ه‌اي از طلبه‌‌ها مي‌رفتيم و اين اطلاعيه‌‌ها را به در و ديوار‌ها مي‌زديم. کاميون ارتش جلوي مدرسه پير و جوان هرکس را که گيرشان مي‌آمد مي‌بردند و اصلاً نگاه نمي‌کردند که اين وقت سربازي‌اش هست يا نيست.
آيا آن زمان منبر هم مي‌رفتيد؟
در همان وقت‌‌ها براي تبليغ به روستا‌ها مي‌رفتيم. احتياج شديدي به پول داشتيم هيچ درآمدي هم نداشتيم جزء اين‌که برويم منبر. يک جهت منبري شدن ما نياز شديد ما به پول بود. پدرم هم وضعش خوب نبود پدرم هم در روستايي که آخوند آن‌جا بود روزي يک تومان يعني سالي 360 تومان دريافت مي‌كرد. انگيزه تبليغ يک جهتش اين بود. درس‌‌ها که تمام مي‌شد به روستا‌ها مي‌رفتيم. يادم نمي‌رود که خيلي مبتدي بودم يعني سيوطي مي‌خواندم که مجبور بودم براي معاشم منبر بروم. در مازندران صبح تا شب مي‌رفتم در جنگل مطالب از حفظ مي‌کردم و بعد شب منبر مي‌رفتم. سبک منبر آن زمان اين بود که بايد خيلي مسلسل وار صحبت مي‌كردي. آن‌وقت صداي خوبي داشتم و رسم بود، در آغاز منبر چند بيت شعر مي‌خواندند اين اصلاً رسم بزرگان هم بود. آقا حاج شيخ عبدالله يزدي، حاج شيخ محمود علمي سبک مرحوم کافي هم همين طور بودند. اول بايد چند بيت شعر مي‌خواندي و حتي روضه و مي‌گرياندي و بعد شروع مي‌کردي به مطلب گفتن و آخر هم باز يک روضه مي‌خواندي.
ازسفر به نجف بگوئيد؟
به زحمت نامه‌اي فرستاديم براي حاج آقاي کلانتر که متصدي مدرسه جامعه نجف بود. ايشان يک کارت به عنوان طلاب مدرسه جامعه براي ما درست کرد و فرستاد، ما را راهنمايي کردند که شما فقط از راه آب قاچاقي رد بشويد. اين کارت را به هر کس در عراق نشان بدهيد شما را جزوه طلبه‌‌هاي آن مدرسه مي‌دانند. همين طور هم رفتيم. با 20 تومان ما را از آب عبور دادند. مستقيم رفتيم به خود آن مدرسه. خدا رحمت کند آقاي کلانتر را خيلي به ما محبت کرد و به ما اتاق داد. تازه جاگير شده بوديم که طلبه‌اي سوالي از صمديه از ما پرسيد. ما هم خيلي خوشحال مفصل شرح داديم همان‌جا مريد ما شد و گفت يک درس را براي ما شروع بکنيد و ما فرداي آن روز در مدرسه صمديه‌اي شروع کرديم و آن‌جا ادبيات خراساني‌‌ها معروف بود.
فارسي صحبت مي‌کرديد؟
بله همه فارسي صحبت مي‌کردند. درس آقايان هم، همه فارسي بود آيت‌الله خوئي درس که مي‌گفتند خيلي عربي ساد‌ه‌اي صحبت مي‌کردند.
در نجف به فکر منبر رفتن هم بوديد؟
جمعي بوديم خدمت آقاي کلانتر که مدير مدرسه بودند رفتيم و گفتيم ما دوست داريم منبري بشويم. گفتيم که در مشهد تمرين منبر داشتيم شما اجازه مي‌دهيد که ما در اين‌جا دوره تمرين منبر داشته باشيم؟ گفت در اينجا اگر کسي منبر برود معروف به بي‌سوادي مي‌شود. راست هم مي‌گفت ، ما گفتيم اين تهمت را به جان مي‌خريم ايشان در مسجد مدرسه براي ما برنامه‌اي گذاشت. برخي اساتيد نظير آقاي ملکوتي که بعد از پيروزي انقلاب امام جمعه تبريز شدند و آقاي باقري پاي منبر مي‌نشستند و ما به‌عنوان تمرين منبر مي‌رفتيم. منبر‌هاي آن‌جا خيلي عالي بود چرا که اين اساتيد بودند. اشتباهات ما را مي‌گرفتند. حالا انشاءالله اگر مشرف شديد به عراق حتماً برويد آن مدرسه را ببينيد؛ 220 حجره 4×3 دارد 9 سال ساختن آن طول کشيد به اقرار بسياري از افراد از نظر ساخت در خاورميانه بي‌نظير است.
با اين روحيه‌اي که در نجف بوده مبني بر اين‌که تبليغ کردن و منبر رفتن نشانه بي‌سوادي است بفرماييد که پس فضاي تبليغي آن‌جا چطور اداره مي‌شد اصلاً چه کساني مي‌رفتند تبليغ؟ اصلاً تبليغي داشتند يا نه؟
برخي طلبه‌‌هاي خود نجف که به زبان عربي مسلط بودند براي تبليغ به بصره و اطراف آن مي‌رفتند. اما ما نه جائي را بلد بوديم و نه به زبان عربي مسلط بوديم. مبتدي حساب مي‌شديم لذا در همان مدرسه تمرين منبر داشتيم. البته از ايران نامه براي ما مي‌آمد و براي تبليغ در ماه رمضان ما را دعوت مي‌کردند. چند سال من از آن‌جا مي‌آمدم قوچان و روستا‌هاي اطراف آن ديگر طلبه نجفي شده بوديم و اين‌ها هم افتخار مي‌کردند مي‌آمديم. اينجا منبر مي‌رفتيم و دوباره برمي‌گشتيم .اکثراً قاچاق رفت‌و آمد مي‌کرديم جوان بوديم بلد شده بوديم. ضمناً اين نکته را هم اضافه كنم که آقاي دکتر صادقي(که حالا مرجع تقليد در قم شده) ايشان آن‌وقت تبعيد بودند و بسيار ملّا بود ما مي‌رفتيم دور و بر ايشان و مي‌گفتيم که حاج آقا ما مي‌خواهيم منبري بشويم ايشان دوره تمرين منبر غير از داخل خود مدرسه، در خانه‌‌ها تشکيل داده بودند. با اين‌که بنده خدا منبر‌هاي عالي مي‌رفت اما خيلي برايش حرف مي‌زدند. نظير اين‌که اين‌ها بي سوادند ، اين‌ها فقه و اصول بلد نيستند. اگر کسي از دنيا مي‌رفت ايشان منبر‌هاي خيلي عالي مي‌رفت؛ ايشان ما را زير بال گرفت و تشويق کرد.
همين آقاي شيخ عبدالحسين که كه پنج ماه پيش فوت کردند. مجتهد مسلم بود به اتفاق دو، سه نفر از رفقا و آقاي فاضلي کدکني منزل آقاي فلسفي، آقاي مرتضوي منبر مي‌رفت ايشان جزو منبري‌‌هاي خوب نجف بود شعر فارسي و عربي مي‌خواند. خيلي عالمانه هم صحبت مي‌کرد
در رابطه با سبک‌هايي مختلف منبر مطالبي را بفرماييد که آيا چنين تقسيم بندي مي‌شود انجام داد يا نه؟ اگر مي‌شود سبک‌ها را شما به چند دسته تقسيم مي‌کنيد؟
در گذشته همين‌طور که عرض کردم سبک منبر فرق داشت. مردم مسلسل‌وار و تند تند صحبت کردن و لفاظي و کلمات زيبا پشت سر هم آوردن را خيلي مي‌پسنديدند. و اين سبکي بود که مرحوم آقاي فلسفي هم داشت، آقاي افتخار سبزواري جزو منبري‌هاي آن دوره بودند که اين‌ها تند تند صحبت مي‌کردند. سبک مرحوم آقاي انصاري هم همين بود. اما کم‌کم به تدريج اين سبک عوض شد. يعني سبک طوري شد که آهسته‌تر صحبت بشود کلمات تفهيم بشود اين بسيارخوب است اما الآن متأسفانه آن الفاظ و آن ادبيات از دست رفته‌است مقيد نيستند کلمات را در قالب الفاظ زيبا بيان کنند. من هم بار‌ها تذکر داده‌ام که اين منبر نيست اين حرف زدن است. منبر بايد يک آهنگي داشته باشد يک ارتباطي کلمات باهم داشته باشند. و من مقيدم که آخر کلمات کامل ادا بشود. حالا لازم نيست مسلسل وار صحبت بشود. ولي بايد کلمات قاطع، کامل و زيبا باشد و از اصطلاحات زيبا و ادبي استفاده بشود.
الان پامنبري‌ها نسبت به آن زمان چه تغييري کرده‌اند؟ آن زمان چه خصوصياتي داشته‌اند، الآن چه خصوصياتي دارند به تناسب با آن مبلغان بايد چه تغييراتي در بيانشان داشته باشند؟
عرض کنم حالا مردم خيلي روشن شدند، خوب مي‌فهمند، خوب متوجه مي‌شوند ولي محتواي منبر‌ها تغيير کرده. آن زمان منبر‌ها خيلي پر محتوا بود، بيشتر عقايد و مطالب علمي بيشتر گفته مي‌شد. مثلاً من يادم مي‌آيد که يک ماه کسي درباره معراج صحبت مي‌کرد يا يک ماه درباره توحيد صحبت مي‌کرد گاهي هم رقابت مي‌شد. الآن منبر‌ها کم محتوا شده است. البته به‌خاطر کثرت جمعيت است ابتداي تحصيل ما ايران 22 ميليون جمعيت داشت، اما الآن هفتاد، هشتاد ميليون جمعيت دارد. خوب قطعاً نسبت به آن عده بيشتري مي‌آيند پاي منابر. الآن مساجد بيشتر هست. لذا ما بايد سبک نويني داشته باشيم طرح نوي بيندازيم و وسائل سمعي و بصري وسايل جديد اضافه شده مردم به آن‌ها خيلي گرايش دارند منبر ما را با آن که در تلويزيون مي‌بينند مقايسه مي‌کنند. منبري بايد مهارت داشته باشد تنها موعظه نباشد در سخنانش لطائف، شعر، مطلب سياسي روز داشته باشد. گاهي مي‌بينيد که از يک ساعت صحبت ما يک آقايي آمده فقط يک رباعي را پسنديده مي‌گويد حاج آقا آن رباعي خيلي عالي بود. بعضي شوخي‌‌ها خيلي بد است قداست منبر اقتضا مي‌کند که مطالبي را نگويند. لطايف خيلي خوبي بايد بيان شود. من خودم يک دفتر دارم تمام لطائفي که شايسته باشد يعني روي آن کار کردم را در آن جمع کردم. نه اين‌که هر چي به زبان آدم آمد روي منبر بگويد. آقايي چندين بار آمد گفت اين آقا در منبر گفته که چي اين خانم‌ها مثل اسب گاري کفش‌هايشان صدا مي‌کند. خانم‌ها گفتند مگر اين ادب ندارد مگر ما حيوان هستيم که سم داشته باشيم. من در صدا و سيما که صحبت مي‌کردم مواظب بودم حتي کلمه زنا را به زبان نياورم. بعضي‌ها با مادر پدر يا دختر و همسرشان پاي منبر هستند. بعضي حرف‌ها نبايد گفته شود شوخي‌‌هايي که قديم داشتند روي منبر اصلاً الآن شايسته نيست. آقايي بوده که معروف بود اين‌جا منبر مي‌رفته مي‌گفته يک دست من خنده است يک دست من گريه بعد يک حرف‌ها مي‌زده که اصلاً آدم شاخ در مي‌آورده نبايد اين‌ها گفته شود. من گاهي شده مي‌گويم خدايا تو شاهد باش من اين لطيفه را مي‌گويم براي اين‌که آن حديث را گوش کند آن مطلب موعظه را خوب گوش کنند و آن هم سعي مي‌کنم وقت کم گرفته شود بعضي‌‌ها يک ربع يک مطلبي مي‌گويند که مردم بخندند خوب اين مسئوليت دارد. يک منبري مي‌گفت يک آقايي آمد پيش يک روحاني که زنم نماز نمي‌خواند گفت خب يک مقداري از جهنم برايش بگو که بترسه، گفت آقا نمي‌ترسه هر چي مي‌گويم آنجا مار و عقرب دارد نمي‌ترسد. گفت خب يک مقدار از بهشت بگو شايد به طمع بهشت و اين‌که آنجا کباب مي‌دهند عسل مي‌دهند، نمازخوان شود. گفت نه آقا او تطميع هم نمي‌شود. گفت آخر حرف حسابش چيست؟ گفت هيچي به من مي‌گويد تو نماز بخوان تا من هم بخوانم بعد مي‌گويد. آي پدر! شما که بچه‌ات را موعظه مي‌کني، همسرت را موعظه مي‌کني خب خودت هم عمل کن. خب اين هم خنده دارد هم پيام دارد. اين‌ها را بايد انسان انتخاب کند بگويد که هم واقعا بخندند و هم يک اثري داشته باشد.
الآن فعاليت‌هايي بعضي فِرَق زيادشده است. برخي وهابيت و بهاييت را به عنوان يک تهديد حساب مي‌کنند بعضي‌ها هم مي‌گويند يک مقدار بزرگ‌نمايي شده است و خيلي نبايد آن‌ها را بزرگ کرد نظر جناب‌عالي چيست؟
هيچ‌وقت دشمن را نبايد کوچک شمرد. منتها الآن کشورمان در موقعيت خيلي عجيبي است، همش بياييم روي منبر هي فحش بدهيم اين‌ها درست نيست ما مي‌توانيم دلايل خودمان را خيلي قشنگ مطرح کنيم خدا رحمت کند علامه عسکري را کتاب‌هايش خيلي با ملايمت بود. دلايل هم بياوريم اما لزومي ندارد که حتما اسم بياوريم ما دلايل زيارت قبر امام رضا(ع) يا امام حسين(ع) را بيان کنيم در اين صورت نظر آن‌هايي که مي‌گويند اين زيارت بدعت هست رد مي‌شود. لازم هم نيست که خيلي آن‌ را بزرگنمايي کنيم و جلوه بدهيم و بگوييم اين سخن بر رد وهابيت يا بر رد بهائيت يا بر رد فلان است. ما مطالبمان را بايد مستدل بگوييم. چه کسي گفته زيارت قبر بدعت هست، به اين دليل ما وقتي به زيارت رفتيم دلمان را تجديد کرديم عهدمان را تجديد کرديم اما بايد به‌عنوان هشيار باشيم و اين‌طور نباشد که آن‌ها حرف‌هايشان را بزنند و ما خواب باشيم.
بعد از گذشت اين همه سال از فوت مرحوم کافي الآن باز هم نوار‌هايي ايشان براي کساني که وي را نديده‌اند و فقط اسمشان را شنيده‌اند خيلي جذاب و شيرين است. شما اگر سبک ايشان را بخواهيد حلاجي کنيد بخواهيد متد ايشان را براي ما توضيح بدهيد به چه صورتي براي ما توضيح مي‌دهيد که راه‌کاري هم براي ديگران باشد؟
آقا روضه اصل است. مقتل صحيح ياد بگيريد، شعر قشنگ ياد بگيريد، روضه خوب بخوانند خيلي بخوانند. الآن مداح‌ها مثل قارچ مرتب روييده مي‌شوند و هرکس مي‌رسد مي‌رود مداح مي‌شود. افراد خوب هم بينشان داريم مثل خود منبري‌ها. اما افراد فاسدي هم هستند به عنوان مثال از بستگان خود ما کسي بود که دختر باز و فاسد بود حالا مي‌گويند مي‌رود مداحي مي‌کند واقعاً عجيب است. آن‌وقت چهار تا شعر هم از حفظ کرده است. به خاطر اين‌که مردم امام حسين(ع) را دوست دارند روضه را دوست دارند شعر را دوست دارند و ما متأسفانه فقط صحبت کرديم، اما به روضه که رسيديم ننگمان آمده بگويند روضه‌خوان هستيم ولي کافي روضه‌خوان بود يعني اخلاص داشت بعضي‌‌ها خيال مي‌کردند که تظاهر مي‌کند نه واقعاً اخلاص داشت و ثانياً روضه مي‌خواند و روضه اصل بود، اول صحبتش روضه مي‌خواند در بين صحبتش روضه مي‌خواند حالا من نمي‌خواهم بگويم اين کار را بکنند در قديم منبر‌هايي از باي بسم‌الله که شروع مي‌کردند مقدمه را طوري شروع مي‌کردند که آخر روضه‌شان بگيرد اصلاً کارشان اين بود مثلاً من يادم نمي‌رود که شب ششم مربوط به حضرت قاسم اصلاً بحثشان را مربوط به يتيم و يتيم‌نوازي شروع مي‌کردند که بعد روضه حضرت قاسم را که يتيم بود را بگويند تا از مردم گريه بگيرند يعني اين‌قدر مقيد بودند که روي روضه حتماً کار بکنند. الآن فقط 2 کلمه اشاره مي‌کنند مردم هنوز مي‌خواهند اشکشان جاري بشود تمام مي‌شود. اين دوست دارد گريه کند پنج دقيقه، 10 دقيقه بايد روضه خوانده شود. از بزرگان هستند کساني که وقتي متقل مي‌خواندند مردم واقعاً دوست داشتند الآن به نظر بنده بايد به آن دوران برگشت. ولي اين مداحي‌‌هايي که همه‌اش مستهجن است ذلت و خواري است اين‌ها اصلاً درست نيست، مردم هم اصلاً دوست ندارند. وعاظ ما روضه بيشتر بخوانند و بيشتر اهميت به مقتل بدهند و مرحوم کافي هم از اين جهت خيلي استاد بود.
غير از مقتل ديگر چه کتاب‌هايي را براي منبر لازم مي‌دانيد؟
تاريخ. مردم از تاريخ هم خيلي غافل هستند. من مکرر سوال مي‌کنم يکي دو مرتبه در جلسات گفتم يک کسي الآن همين‌جا دم در يک ميز و صندلي بگذارد و از يکي يکي شما سوال کند امام رضا(ع) در وقت شهادت چند ساله بود؟ اکثريت نمي‌دانند. از روضه‌خوان‌ها مي‌پرسم شما روضه مي‌خوانيد؟ مي‌گويند بله. ما مصاحبه داريم در سازمان حج براي روحاني عمره و مي‌پرسم شما منبر مي‌رويد مي‌گويند بله. مي‌گويم سن امام حسين(ع) زمان شهادت چقدر بوده؟ مي‌گويند 63 سال. تاريخ نمي‌دانند جنگ جمل، جنگ نهروان ،جنگ صفين اين ناکثين مارقين قاستين را اصلاً نمي‌دانند همين دعاي ندبه را مي‌خوانند وقتي از ناکثين و قاستين و مارقين سوال مي‌کنيم اين‌ها کي هستند نمي‌دانند. نه که يک‌سره تاريخ گفته بشود آن جا‌هايي که لازم هست يک تک مضرابي زده بشود يک موعظه‌اي گفته بشود يک درس عبرتي داده بشود که موعظه حتماً در منبر لازم هست.
اين که الآن در منابر بين منبر و مداحي فاصله شده است اين را آيا مضر مي‌دانيد؟
بله منبري بايد بتواند مثل مداح بلکه بهتر از مداح بگرياند.روي اين موضوع کار نشده. من معتقدم که بايد کلاس بگذارند آقايان در دفتر تبليغات مقتل تدريس بکنند. نحوه مداحي به آقايان وعاظ آموزش دهند. الآن ما چند تا از وعاظ را داريم که خود مردم هم مي‌گويند ما با بودن فلاني احتياجي به مداح نداريم الآن آقاي واعظ شهيدي که مي‌آيد منبر روضه قشنگ مي‌خواند زياد هم مي‌خواند با اين‌که مريض است. البته وقتي مداح هست در عين حال و ملاحظه مي‌کنيم که سهم او هم رعايت شود ولي ما روضه خودمان را به اندازه مي‌خوانيم. مثلا اگر سه ربع ساعت وقت داريم 10 دقيقه‌اش را روضه مي‌خوانيم.
حضرت عالي به بعضي از متوني که لازم هست براي آقايان خطبا مثل مقتل اشاره کرديد ضرورت تاريخ را هم بيان کرديد مطلب ديگري هم مدنظر هست؟
يکي از چيز‌هايي که الآن خيلي کم حوزه بحث هست رجال، حديث‌شناسي، درايه و تفسير است آن‌هايي که منبر مي‌روند بايد تفسير و شناخت روايات، رجال، حديث را بشناسند. راوي‌ها را بشناسد بزرگان ما که اين‌همه کتاب رجال نوشتند. الآن هيچ نمي‌دانند که محمد بن حنيس چه کسي هست ابا بصير چه کسي هست؟ اصلاً شناخت ندارند منبري بايد محدث باشد، کسي که حديث را نقل مي‌کند بايد حديث را بشناسد فرق هست بين محدث و روايي. روايي روايت را نقل مي‌کند کاري به تحقيق هم ندارد محدث آن کسي هست که تحقيق مي‌کند بررسي مي‌کند حديث را مي‌شناسد و نقل مي‌کند و چه بسا سلسله سند را بداند اين‌ها خيلي اهميت دارد که در منبر گاهي هم تذکر بدهد. گاهي افراد فهميده پاي منبر هستند همه عوام نيستند. خدا رحمت کند حاج آقاي فلسفي را در روانشناسي هم وارد بود. منبري بايد روانشناس هم باشد. يک مختصري بداند. من روانشناسي نخواندم ولي آن‌قدر که منبر رفتم مستمع را مي‌شناسم. يعني وقتي مي‌نشنيم منبر که خطبه را بخوانم از چهره‌‌هايي مستمع مي‌فهمم که بايد چه مطلبي گفته شود. اطلاعات عمومي خيلي براي منبري لازم هست يک اشتباه مختصر در منبر بکند دست مي‌گيرند مسخره مي‌کنند.
درباره تخصصي‌کردن بحث تبليغ در حوزه نظرتان چيست؟ بخش عمده‌اي از دروس، طلبه را مي‌کشاند به سمت اجتهادي که معلوم نيست به آن برسد. در حالي که ما نياز تبليغي خيلي زياد داريم و خيلي از اين طلبه‌‌ها را ما از يک سمتي داريم مي‌کشانيم به سمت تبليغ اين طلبه‌ها بين اين تناقض گير مي‌کنند که بروند به سمت اجتهاد يا به سمت کار‌هاي تبليغي. که امروزه هم با افزايش جمعيت نيازش خيلي بيشتر شده آيا شما قائل هستيد که از همان ابتداي کار ما بحث را تخصصي کنيم که هرکس مي‌خواهد به هر سمت برود راهش مشخص باشد و مطابق با همان برنامه حرکت بکند؟
بله حتماً من معتقدم سطح را حداقل يک مقداري که خواند اين سه کتاب را حتما بخواند اين‌ها پايه است ولي بعد ديگر هر رشته‌اي که خواست آن را دنبال کند. مي‌خواهد مفسر بشود، مي‌خواهد محقق بشود، مي‌خواهد نويسنده بشود، مي‌خواهد گوينده بشود، حتماً تخصصي بشود. براي اين‌که واقعاً وقت‌ها ضايع مي‌شود کلّاَ الآن شما ببينيد همين فقه و اصول اين‌ها براي کسي خوب است که مي‌خواهد مرجع بشود خوب چند تا مرجع مي‌خواهيم مفسر خوب و محقق خوب هم لازم است. مگر در اسلام کم رشته داريم؟ واقعا در همه اين‌ها من معتقدم که بايد تخصصي کار بشود.
الآن هر گروهي و صنفي يک تشکيلاتي دارند؛ حضرت‌عالي که يکي از خطباي معروف کشور هستيد به‌خصوص در مشهد مقدس آيا معتقد هستيد که وعاظ و خطبا يک تشکلي داشته باشند؟ چه راه‌کار‌هايي را پيشنهاد مي‌کنيد؟
عرض کنم خدمتتان که نه بنده بلکه همين خطبا مشهد را هرکدام را که بگوييد آرزويشان همين است. ما بار‌ها صحبت کرديم که چرا يک تشکلي نداريم يک انجمني نداريم چرا يک سرپرستي نداريم. مشکلات جنبه‌‌هاي سياسي دارد. گرايش به اين‌طرف و گرايش به آن طرف. ما يازده نفر بوديم حاج آقاي سيدان در رأسش بود آقاي سيدآبادي، بنده، مرحوم آقاي شبيري، آقاي راشد يزدي، آقاي فرزانه. همه‌اش صحبت بود که مکان کجا باشد. آقاي سيدآبادي مي‌گفت بيايد سازمان تبليغات آقايان مي‌گفتند ما اصلاً نمي‌خواهيم وصل به آن‌جا باشيم، آقاي واعظ شهيدي مي‌گفت بياييد در حسينيه ما. مي‌گفتند ما وابسته به شما مي‌شويم. آقاي واعظ طبسي يک جايي را در صحن جمهوري اسلامي پيشنهاد دادند گفتند ما نمي‌خواهيم به آستان قدس وابسته بشويم. آقاي راشد معتقد بود که اصلاً ما يک جايي را بخريم و واقعا يک مقداري هم پول جمع شد که اصلاً مستقل باشيم و هيچ وابستگي نداشته باشيم ولي هرکس مي‌خواست از اين تشکل به نفع خودش استفاده کند که منحل شد البته هنوز منحل نشده گاهي باز هم يکديگر را مي‌بينيم و گلايه که چرا؟ يعني جواب من اين است که تشکل لازم است شناسايي منبري‌ها لازم هست موضع‌شان که به درد کجا مي‌خورند، اطلاعاتشان چقدر هست، تشويقشان و توبيخشان لازم است. من اگر يک جايي خلاف کردم يک منبر بدي رفتم شما دوست من هستيد بايد بياييد يک تذکر بدهيد فلاني اين حرف تو در فلان‌جا مناسب نبود يا اينکه اگر يک حرف خوبي گفتيم بايد تشويقش بشويم.
که اگر خود دفتر تبليغات زير پوشش يک چنين تشکلي را درست کند همه استقبال مي‌کنند و قابل قبول هم هست نظر خود بنده هم اين است.

منبع : پایگاه رسالات

زمان درج خبر: پنجشنبه ۴ شهريور ۱۳۸۹ ساعت 08:14:02
برچسب ها: منبر، تبلیغ، خطبای مشهد، رجایی خراسانی         شماره خبر:790          
نظرات خوانندگان:


آخرين اخبار