به روز شده در چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۰

نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

برای عضویت در خبرنامه بصیرت ، پس از وارد کردن آدرس ایمیل معتبرتان در کادر زیر بر روی دگمه عضویت کلیک کنید و در مرحله بعد، بر روی لینک فعالسازی که به ایمیل شما فرستاده خواهد شد، کلیک کنید.

دانلود کنید
 

 
در گفتگو با استاد مددی موسوی عنوان شد ؛ برنامه‌ریزی پژوهشی در حوزه فقه و اصول و تأثیر نگرش تاریخی در تدوین متون آموزشی
... الآن امكانات ما بیشتر شده و باید كارهای گذشتگان را پی‌گیری كنیم و آنها را رشد دهیم . كشورهایی مثل كشور ما ، یك درد كلی به‌نام درد بی‌برنامگی دارند و باید طلاب جوان از همان ابتدا برنامه را در نظر بگیرند . در كشور ما این درد یك مرض مزمن است. همین طور بدون برنامه وارد كار نشویم . ابتدا ببینیم كجا هستیم و چه كار می‌خواهیم انجام دهیم ؟ افق آینده را مشخص كنیم . وسیله و هدف خود را مشخص كنیم . در مراحل رسیدن به‌هدف ، درجه بندی كنیم و همین طور با آگاهی قدم‌ها را برداریم و اگر هم نرسیدیم ، آن را برای نفر بعد بگذاریم و نفر بعد ببیند ما به‌كجا رسیدیم و بقیه كار را پی‌گیری كند ...

 

چكيده : كتاب «جواهر» یك فرهنگ نامه جامع شیعی است كه واقعا روی این كار خیلی زحمت كشیده‌اند. مراد ما از احیای كتاب جواهر چیست؟ مثلا بگوییم كه چون جواهر یك كتاب كامل فقهی است...
در ادامه گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین سيد احمد مددی ، به بحث پژوهش در حوزه علم فقه و اصول پرداخته شده است كه نظر خوانندگان عزيز را به آن جلب می نماييم .
...من اعتقاد دارم كه ما باید در فضای «كل اسلامی» فكر كنیم و نمی‌توانیم محدود در فضای شیعی خود فكر كنیم. ارتباطات ما زیاد دشه، بلكه باید در كل فضای بشری فكر كنیم. كاملا باید افراد خود را مسلط كنیم كه وقتی با علمای اهل سنت برخورد می‌كنند، آنها به ‌ادراكات ما نخندند. بعضی از بزرگان ما اصطلاحاتی از اهل سنت به‌كار می‌برند كه خود علمای اهل سنت می‌گویند شما از اصطلاح خارجید و علم ندارید؛ یا مثلا در حدیث «لاضرر»، قبل از شیخ الشریعه، بحث‌هایی پیرامون این حدیث رایج بود، ولی ایشان یك مقدار بحث را جدید كرد. ایشان حدیث را از مصادر عامه نقل كرده است. مصدری كه ایشان نقل كرده، مسند احمدبن حنبل است. این مسند از عبادة بن صامت است. بعد از شیخ الشریعه، آقایان علما تأیید كرده‌اند كه جناب «عباده» از صحابه خوب است و می‌شود آن را قبول كرد؛ در حالی كه اصلا این روایت در مسند احمد نیست. اشتباهی برای شیخ‌الشریعه پیش آمده است. بعد از ایشان هم به‌اعتقاد اینكه شیخ الشریعه، شیخ بزرگوار و محققی است، بدون تحقیق، به‌گفته ایشان استناد شده است.
حالا قضیه از چه قرار بوده؟! این مسند احمد كه راوی آن پسر احمد است، به‌حسب صحابه تبویب شده است. مسند ابوبكر، مسند عایشه، مسند فاطمه زهرا و ... . بعد از عده‌ای از این مسندها، پسر احمد یك مستدرك بر روایات پدر دارد. احادیثی كه پدر نیاورده، پسر آورده است. به‌اصطلاح امروزی، «مستدرك» است؛ كه الآن این مستدرك در آن كتاب چاپ شده و در كتب اهل سنت از آن به‌«زیادات عبدالله ابنه» بر كتاب پدرش یاد می‌كنند. این زیادات هم سندش مثل آنهاست. ولی احمد به‌آن اعتقاد نداشته است. این حدیث«لاضرر» را چون اعتقاد نداشته، در «مسند عباده» نقل نكرده است. پسر در مستدرك خود نقل كرده است. مستدرك هم با كتاب پدر یك جا چاپ شده است. غرض اینكه وقتی این اشتباهات رخ می‌دهد، اهل سنت در مورد علمای شیعه قضاوت غلط می‌كنند.
الآن امكانات ما بیشتر شده و باید كارهای گذشتگان را پی‌گیری كنیم و آنها را رشد دهیم. كشورهایی مثل كشور ما، یك درد كلی به‌نام درد بی‌برنامگی دارند و باید طلاب جوان از همان ابتدا برنامه را در نظر بگیرند. در كشور ما این درد یك مرض مزمن است. همین طور بدون برنامه وارد كار نشویم. ابتدا ببینیم كجا هستیم و چه كار می‌خواهیم انجام دهیم؟ افق آینده را مشخص كنیم. وسیله و هدف خود را مشخص كنیم. در مراحل رسیدن به‌هدف، درجه بندی كنیم و همین طور با آگاهی قدم‌ها را برداریم و اگر هم نرسیدیم، آن را برای نفر بعد بگذاریم و نفر بعد ببیند ما به‌كجا رسیدیم و بقیه كار را پی‌گیری كند.
فرض كنید الان گروهی از فضلا تصمیم گرفته‌اند كتاب «جواهر» را تحقیق كنند، به‌عنوان « یك فرهنگ نامه جامع شیعی» كه واقعا روی این كار خیلی زحمت كشیدند. اما باید از همان ابتدا فكر كنند كه مراد ما از احیای كتاب جواهر چیست؟ مثلا بگوییم كه چون جواهر یك كتاب كامل فقهی است، مراد ما از احیای كتاب جواهر این است كه كاری كنیم كه وقتی این كتاب نزد فقیه بود، او به‌كتاب دیگری مراجعه نكند. بنابراین حدیثی كه می‌آوریم، به‌وسائل، كافی و تهذیب مراجعه كنیم و اختلافات را استخراج كنیم. چون اگر این كار را نكنیم، خود فقیه باید این كار را بكند. یعنی باید درجه بندی كنیم: 1. بخش حدیثی 2. بخش اقوال 3. بخش اصولی 4. بخش لغوی.
كاری كنیم كه به‌تحقیقات همه این بخشها در حدود نود درصد برسیم و ده درصد را برای خود فقیه بگذاریم؛ زیرا چیزهایی است كه خود فقیه باید به‌آنها برسد. مثلا شاید او به‌نسخه‌ای دست یابد كه ما در اختیار نداریم. در اقوال مثلا در یك جا جواهر ده درصد اقوال را ذكر كرده، و در جای دیگر بیست درصد. ما بیاییم این كتاب را یكنواخت كنیم و همه جای آن را نود درصد كنیم؛ حدیث، فقه، اصول، لغت و همه را نود درصد كنیم. جواهر تقریبا چهل و سه جلد است. ممكن است با این ترتیب سیصد جلد شود؛ اما دیگر فقیه، یك كتابخانه فقهی دارد و به‌هیج كتاب دیگری مراجعه نمی‌كند. تمام اختلافات متن حدیث را در این كتاب می‌بیند. بعضی اختلافات شاید ده یا پنج درصد باشد كه همه را می‌بیند. این كار را برنامه‌ریزی می‌گویند؛ یعین از همان ابتدا برنامه‌ریزی كنیم كه می‌خواهیم چه كار كنیم؟ اگر می‌خواهیم در مورد كتاب وسائل، تحقیق كنیم، باید بدانیم كه هدف چیست و وظیفه ما با توجه به‌امكانات فعلی چیست؟
***
تأثیر نگرش تاریخی در تدوین متون آموزشی
چكيده: ورود عنصر تاریخی در تفكرات ما، بسیار كارگشا است. این خیلی می‌تواند بصیرت و افق یك فقیه و مجتهد را باز كند.
...در نگارش كتب درسی، اگر از ابتدا بنا را بر همخوانی با واقعیت‌های تاریخی می‌گذاشتیم، اولا لازم نبود كه كتابی را كه در سطح برای طلبه می‌نویسیم، در سه دوره باشد؛ بلكه می‌توانستیم در دو دوره بنویسیم. چون غالبا طلبه‌های ما مدرك سیكل یا دیپلم دارند و یا دانشگاهی هستند و مثل سابق نیستند كه از مكتب آمده باشند. ما نباید با اینها معامله صد سال پیش را داشته باشیم. ما باید كتابی نسبتا وزین كه به‌ترتیب حلقات باشد، داشته باشیم و این را به‌عنوان كتاب اول بگیریم و بعد یك كتاب بالاتر و بعد هم درس خارج.
ثانیا می‌توانستیم از همان اول شكل اندیشه طلبه را شكل درستی بدهیم؛ به‌گونه‌ای كه طلبه‌ای كه در حوزه درس می‌خواند، از همان ابتدا بفهمد كه اصول فقه به‌علت چه نیازی تدوین شد؟ الآن او سر در نمی‌آورد كه چه ملاكی برای این كار بوده است؟
اما با این روش او می‌فهمد كه از بعد از پیغمبر اكرم(ص)، بحث‌هایی در باره فقه و زیربنای معارف دینی شروع شد و این بحث‌ها ابتدا روی اضافات مصادر جدیدی به‌اضافه كتاب و سنت بود. اما امام علی(ع) فرمودند: شما هرچیز بخواهید یا در كتاب است یا در سنت. اما عمر می‌گفت این‌ها در كتاب و سنت نیست و ما به‌اضافه كردن مصادر دیگری نیاز داریم. این از مسائلی است كه بین ما و آنها حل نمی‌شود. اما اگر رسیدیم به‌مسئله دلالت امر بر وجوب، این را می‌توانیم با آنها حل كنیم؛ چون این به‌صحابه بر نمی‌گردد.
چه خوب است از همان اول، اصول را این گونه بگوییم. مثلا فرض كنید كتاب كفایه سیزده امر در مقدمه و هشت مقصد و یك امر هم در خاتمه دارد. كفایه، كل اصول را این گونه تقسیم كرده است. فرض كنید تعادل و تراجیح را جزء مقاصد آورده و شخص دیگری تعادل و تراجیح را درضمن بحث حجیت خبر واحد آورده است. مثلا ایشان اوامر و نواهی را جدا آورده و مفهوم و منطوق را جدای از آنها. عده‌ای هم معتقد ند مفهوم و منطوق، جزء مباحث اوامر است و از آن جدا نیست. الآن عده ای، استلزامات عقلی را بحث جداگانه‌ای گرفته‌اند؛ اما در كتب قدیمی همه اینها در بحث اوامر بوده است. سیزده امری كه ایشان با نام مقدمه در اصول خود آورده‌اند، عبارتند از: بحث اول درباره علم و« موضوع كل علم » است و از مقدمه دوم تا سیزده، وضع و بعد از آن، معنای حرفی و غیر‌حرفی و مشترك و مشتق و غیر‌مشتق و صحیح و أعم كه همه به‌حول و حشو وضع بر می‌گردد. پس دوازده امر آن، به‌وضع و پیرامون آن بر می‌گردد؛ اما آیا بهتر نبود كه این مقدمات را مقدمه بحث ظهورات قرار دهیم؟
فرض كنید ما اصول را به‌پنج بخش تقسیم كنیم و هر كدام، یك مقدمه داشته باشد. قبل از ورود به‌اصول عملی، در مقدمه بپردازیم به‌اینكه تاریخ اصول عملی چیست؟ خصوصیاتش چیست؟ و ... . یك بحث هم در مورد ظهورات داشته باشیم.
این دوازده مقدمه را چرا مقدمه علم قرار دهیم؟ اگر به‌جای این مباحث در حوزه‌های خودمان، یك «تاریخچه تدوین قانون در بشر» می‌گذاشتیم، بیشتر به‌درد اصول می‌خورد. قدیمی ترین قوانین بشر چه بوده است؟ بعد از آن چه شده؟ كشورهای اروپایی مبنای قانونی را چه كار كرده‌اند؟ كشورهای شرقی مانند چین و ژاپن و ... چطور؟ در اروپا یا امریكا چه می‌كنند؟ كشورهای لاتین یا در افریقا چه كار می‌كنند؟ تفكرات ماركسیستی درباره قانون و تفسیر قانون چیست؟ زیربناهای قانون در دنیای جدید چیست؟ و ... . هر طلبه این تاریخچه را بخواند و بفهمد هر جای كره زمین در مورد قانون چه می‌گویند و بعد وارد علم اصول شود. «تعرف الأشیاء بأضدادها».
می شود مجموعه كارهای دانشكده‌های حقوقی دنیا از جمله ایران را بگیریم؛ تقریبا می‌شود 50 صفحه درباره قانون، ارزش قانون، اینكه قانون، الزامی هست یا نه؟ طلبه می‌فهمد كه نظرات ماركسیست ها درباره قانون چیست؟ (قانون را تجلی جامعه طبقاتی می‌دانند كه تابع زیربناهای اقتصادی هستند كه خود قانون یكی از رو بناهای اجتماعی است).
این مباحث بیاید به‌جای 12 مقدمه‌ای كه مربوط به‌بحث ظهورات است تا طلبه بفهمد حقیقت قانون چیست؟
در مقدمات می‌گوییم كه اصول در اسلام، بر مبنای حجت بنا شده است. این حجیت مورد بحث از زمان صحابه و بعد پیغمبر، حجیت ثبوتی در مصادر تشریع است. عده‌ای از صحابه چیزی گفتند و عده‌ای چیز دیگر. این منجر شد به‌« حجیت قیاس». بعد از این مقدمه، در بخش اول كتاب، درباره «كتاب»، حقیقت كتاب و برخوردهایی كه مسلمانان در طول تاریخ با كتاب داشته‌اند و مباحث مربوط به‌كتاب، و همچنین در مورد«سنت»، حقیقت سنت، وضع سنت رسول خدا(ص)، نقش خلفا در سنت بحث شود. بعد از آن، «قیاس» كه اهل سنت قائل شدند، ریشه‌های قیاس، چرا قائل شدند، چه مشكلی پیش آمده بود و بعد از آن، مثلا درباره«اجماع»، حقیقت آن و آیا اجماع اهل حل و عقد كافی است و آیا اگر خلیفه با اهل حل و عقد مشورت كند و بعد بیاید در مسجد حكمی را بیان كند، آیا اجماع به‌این محقق می‌شود؟ بحث شود كه اینها چقدر ارزش دارد؟
این، بخش اول اصول است. بخش دوم اصول، اصولی است كه طریقیت و دلیلیت دارد. یكی از آنها «ظواهر» است كه مباحث وضع هم در آن می‌گنجد. این بحث شامل یك بحث كبروی پیرامون«حجیت ظواهر» است كه الان شما می‌دانید كه بحث‌های هرمنوتیك كه در غرب مطرح است، همین بحث حجت ظواهر است. یك بحث هم تشخیص صغیریات است كه مثلا «صیغه إفعل ظهور در وجوب دارد یا نه؟».
حالا می‌شود در آنجا كلیاتی مثل كیفیت وصول به‌ظهورات را مطرح كرد یا می‌شود گفت چون امر، خیلی كاربرد دارد، امر در این سطح از كتاب به‌معنای وجوب است، و در این سطح از سنت و روایات به‌معنای استحباب است و ... . یكی هم مسئله «خبر واحد» است كه طریق بسیار مهمی است. بعد هم مسائل استحسان، ذوقیات، حوادث جدیده، ضرورات، قاعده كل ما حكم به‌العقل حكم به‌الشرع و ... . بخش آخر كتاب هم همان اصول علمیه است كه به‌عنوا یك وظیفه عملی كه در واقع طریقیت ندارد، امام به‌لحاظ اینكه وظیفه عملی را مشخص می‌كند ملحق به‌طرق می‌شود.
فرض كنید یك دانشجو به‌حوزه آمد یك سال یا یك سال و نیم وقت می‌برد كه یا كتاب را بخواند، اما در عوض ملتفت می‌شود كه چه می‌كنیم؟ با كه نزاع داریم؟ با دنیای خارجی دعوا داریم؟ با فرهنگ امروز بحث داریم؛‌با سنی بحث داریم. همه اینها مشخص می‌شود و در كل با یك بصیرت واقعی وارد بحث می‌شود. این تازه دوره اول است.
دوره دوم، همین بحث‌ها به‌صورت متكامل و بسیار قوی‌تر و دقیق‌تر می‌آید و این زمینه‌ای برای بحث‌های خارج می‌شود. ممكن است عده‌ای از طلاب، اصلا در بررسی قانون در كل كره زمین تخصص پیدا كنند. مخصوصا امروزه كه امكان رایزنی فرهنگی در تمام دنیا وجود دارد، بروند تحقیق كنند كه اصول قانون گذاری شما چیست؟ و چرا این طور قانون گذاری می‌كنید؟ این خیلی می‌تواند بصیرت و افق یك فقیه و مجتهد را باز كند.
ورود عنصر تاریخی در تفكرات ما، بسیار كارگشا است. این سؤال اول شما، كاملا ضروری است. با مصاحبه هم حل نمی‌شود؛ بلكه باید تمام تفكر شما در طول تحصیل، همین باشد، باید هم تاریخ عمومی را در نظر بگیرید، هم نحوه كاری كه ائمه(ع) در زندگی و سنوات و حكومت‌های مختلف پیش می‌گرفتند، هم وضع اجتماعی و ...
 منبع : سایت اجتهاد

زمان درج خبر: چهارشنبه ۳۰ تير ۱۳۸۹ ساعت 09:33:52
برچسب ها: مددی، سید احمد         شماره خبر:691          
نظرات خوانندگان:


آخرين اخبار