به روز شده در سه شنبه ۲ شهريور ۱۳۸۹

نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

برای عضویت در خبرنامه بصیرت ، پس از وارد کردن آدرس ایمیل معتبرتان در کادر زیر بر روی دگمه عضویت کلیک کنید و در مرحله بعد، بر روی لینک فعالسازی که به ایمیل شما فرستاده خواهد شد، کلیک کنید.

 
در گفتگو با استاد مددی موسوی عنوان شد ؛ نقش نگرش‌های تاريخی در فهم فقه و اصول
نقش تاریخ در فقه و اصول ، قطعا نقش بسیار موثری است؛ البته این بحث جدیدی در حوزه‌های ما نیست. در قدیم هم مطرح بوده است . درست است كه در نجف ، هیچ گاه عنصر تاریخ در فقه لحاظ نمی‌شد و بیشتر در اصول، ذهنیات و احتمالات بود ، اما در حوزه علمیه قم كه متأثر از آیت‌الله بروجردی است ، یكی از همت‌های ایشان این بود كه عنصر تاریخی را در فقه و حتی در اصول جاری كنند . البته نمی‌خواهم بگویم كه در تمام اصولی كه نوشتند موفق شدند؛ اما طرح اصلی ایشان ، آوردن عنصر تاریخی و نقش تاریخ بود ...

 

چكيده: در حوزه علميه قم كه متأثر از آيت‌الله بروجردي است، يكي از همت‌هاي ايشان اين بود كه عنصر تاريخي را در فقه و حتي در اصول جاري كنند...
آنچه در ذیل می آید حاصل سخنان حجت الاسلام والمسلمین استاد سید احمد مددی موسوی از مدرسین درس خارج حوزه علمیه قم و فرزند آیت الله مددی موسوی از علمای مشهد می باشد .
نقش تاریخ در فقه و اصول، قطعا نقش بسیار موثری است؛ البته این بحث جدیدی در حوزه‌های ما نیست. در قدیم هم مطرح بوده است. درست است كه در نجف، هیچ گاه عنصر تاریخ در فقه لحاظ نمی‌شد و بیشتر در اصول، ذهنیات و احتمالات بود، اما در حوزه علمیه قم كه متأثر از آیت‌الله بروجردی است، یكی از همت‌های ایشان این بود كه عنصر تاریخی را در فقه و حتی در اصول جاری كنند. البته نمی‌خواهم بگویم كه در تمام اصولی كه نوشتند موفق شدند؛ اما طرح اصلی ایشان، آوردن عنصر تاریخی و نقش تاریخ بود. با این حال در حدود صد سال قبل، یكی از كسانی كه در حوزه نجف مطرح بودند، مرحوم شیخ‌الشریعه اصفهانی است(وفات ایشان حدود 8 سال بعد از صاحب كفایه است). ایشان تا حد زیادی به‌مصادر اهل سنت، قضایای تاریخی و رجالی واقف بودند و تا حدی این این طرز تفكر را داشتند. اما امكانات اینها به‌همان امكانات صد سال قبل نجف، محدود بود. در آ» زمان، نسخ خطی كمی داشتیم و الان منابع فراوانی داریم. در آن زمان امكانات رایانه نبود و باید با خون دل تحقیق می‌كردند.
هنر ما این است كه بتوانیم با مجموعه امكاناتی كه الان داریم، با آن پشتكار ، جدیت و اخلاص كه در علمای قدیم ما بود، آمیزه‌ای درست كنیم و در این مجموعه‌ای كه نام معارف دینی بر آن گذاشته ایم، كارساز باشیم. این یك كار بسیار عالی است و امیدواریم دوستان در این قسمت زحمت بكشند.
باید كار گذشتگان را دائما تكمیل كنیم و به‌پیش ببریم. مثلا علامه یا محقق(رضوان الله علیهما) در كتب فقهی خود، روایات را می‌آوردند، ولی بررسی متنی در مصادر اولیه نمی‌كنند. مثلا علامه غالبا از كتاب«تهذیب»، حدیث نقل می‌كند و طبق همان كتاب نیز حكم می‌كند؛ گاهی طبق سند كتاب تهذیب، می‌گوید این حدیث ضعیف است. ولی همان حدیث، در كتاب«كافی»، با سند صحیح است. معلوم می‌شود كه ایشان اصلا كافی را ندیده است. واقعا تعجب‌آور است؛ چون ملاحظه متون مختلف، جزو اولیات كار ماست.
اولین كسی كه به‌فكر افتاد و برای اولین بار به ‌مقابله و مقایسه متون و اسناد در كارهای فقهی پرداخت، مرحوم صاحب معالم بود. با اینكه این كار خیلی دیر شروع شد، ولی متأسفانه بعد از صاحب معالم نیز پی‌گیری نشد. اگر در سال 1000 هجری این كار با‌دقت بیشتری پی‌گیری می‌شد، الآن وضعیت كُتبی مانند«جواهر» و «مستمسك» فرق می‌كرد. مرحوم آیت‌الله بروجردی اصرار داشتند در جامع الأحادیث، این كار به‌دقت پی‌گیری شود. حتی«واو»،«فا» و اختلافات بین كتب اربعه، بلكه در كل كتب بررسی شود. آقای خویی این كار را تا حدی ادامه دادند، اما باز آن را كامل نكردند.
سنی‌ها این كار را از قرن سوم شروع كردند. در قرن سوم، چهار و پنجم زحمت زیادی كشیدند. خیلی اسناد و متون را با هم مقایسه كردند، امام وقتی كار اهل سنت را نگاه می‌كنیم، ریشه هایش ضعیف است. یعنی یك ساختمان خیلی مستحكم درست كردند، اما دو طبقه اول آن از نمك است. قرن اول و دوم ضعیف است و قرن سوم و چهارم خوب می‌شود. در صورتی كه تمام اهتمام شیعه بر روی قرن اول و دوم است.
نخستین نوشته‌هایی كه بین صحابه داریم و حتی خود سنی‌ها نقل كرده‌اند، از حضرت امیر(ع) است. یعنی اهل بیت(ع)، طبقه اول و دوم را از بتون آرمه شروع كردند. اینقدر امام صادق(ع) به‌این استحكام اصرار داشتند كه به‌شاگردانشان می‌فرمودند:« أكتب و بث علمك فی إخوانك فإن مت فأورث كتبك بنیك فإنه یأتی علی الناس زمان هرج لا یأنسون فیه إلا بكتبهم»(وسائل الشیعه- ج27- ص81)
گفته شده وقتی عبید الله حلبی كتاب خود را نوشت و آن را خدمت امام صادق(ع) آورد، حضرت فرمودند:« أ تری لهؤلاء مثل هذا؟»(رجال النجاشی- ص231) این كلام كه از امام(ع) نقل شده است، كلام خیلی دقیقی است؛ اگرچه سند مستحكمی ندارد؛ چون با لفظ «قیل» گفته شده؛ ولی كلام بسیار متینی است؛ چون با واقعیت‌های عینی و علمی جامعه منطبق است.
نخستین كتابی از اهل سنت كه به‌عنوان متن حدیثی و سنن رسول الله باشد، «موطأ» مالك است كه بعد از امام صادق(ع) است. امام صادق(ع)  می‌خواهد بگوید تشكیلات حكومت، خلافت، ارتش، دانشگاه، امام جماعت وهمه در دست اهل سنت بود؛ ولی با این حال هیچ كتاب مستحكمی چون كتب حدیثی شیعه نداشتند:« أ تری لهؤالء مثل هذا؟».
وقتی مرحوم صاحب معالم این كار را شروع كرد، «منتقی الجمان» را نوشت. متأسفانه بعد از ایشان، این كار به‌این ظرافت و به‌این لطافت پی‌گیری نشد، تا اینكه مرحوم بروجردی دوباره این كار را شروع كرد. درست است كه مرحوم فیض در وافی هم به‌اختلافات متون پرداخته اند، اما اولا وافی فقط به‌كتب أربعه پرداخته است؛ و ثانیا بیشتر اختلاف‌های ملموس را آورده است. غیر‌از ایشان باز هم مرحوم صاحب وسائل كه حدود قرن 11 می‌زیسته، به‌این امر اهتمام كرده است؛ اما خیلی كم. شاید حدود بیست درصد اختلاغ را آورده و هشتاد درصد و یا بیشتر را رها كرده است؛ اما با این حال، كتاب وسائل در فقه ما شده اصل.
همین مباحثات طولانی نجف كه عرض كردیم، غالبا بر این اساس نبود كه بیایند اولا ببینند متن، شواهد تاریخی و ... آن چیست؟ لذا ممكن بود چند ساعت و یا یك عمر بحثی كنند كه ریشه‌های آن خشك است!
مرحوم شیخ الشریعه‌ها، در زمان خودشان این راه را طی كردند؛ ولی اینها پی‌گیری نشد. مثلا«من حاز ملك» را فقهای ما آورده‌اند و می‌گویند روایت نبوی است؛ در حالی كه سنی‌ها این روایت را نیاورده‌اند. این روایت در فقه آمده است. من در كتاب سنهوری دیدم كه گفته: این قاعده در ماده قانون رم قدیم بوده؛ یعنی قبل از اسلام. اگر این گفته ثابت باشد، یعنی یك مطلب عرفی است و جزء عرفیات و سیره عقلاست. اگر بعد از اسلام هم پیغمبر نفرموده باشند، به‌همان ارتكاز عرفی اتكا می‌كنیم؛ البته نه از این جهت كه ماده قانونی رم قدیم بوده، بلكه به‌عنوان ارتكاز عرفی.
فقهای اسلام بحث كردند كه آیا این سند دارد یا ندارد و چون سند ندارد، نمی‌توانند قبول كنند. اما طبق این فرضیه، این قاعده قبل از اسلام یك ماده قانونی یا یك فطرت بشری بوده و این، بالاتر از سند است. تا حالا تمام همت این بود كه آیا این سند دارد یا ندارد؟ اما اگر این حرف درست باشد، می‌شود یكی از مواد قانونی رم قدیم كه به‌عنوان ارتكاز عقلا جا افتاده است. البته این تعبیر ایشان در این زمینه زیاد روشن نیست. به‌هر حال مطلب این است كه شما اینقدر دنبال سند نیفتید. ممكمن است سند نداشته باشد؛ اما در فقه واقعیت داشته باشد و در فقه تأثیر بگذارد. در اینجا شما عنصر تاریخی را در نظر گرفتید.
مسئله تاریخی یعنی به‌جای اینكه در تجریدیات و انتزاعیات صرف فكر كنیم، بیاییم از واقعیت‌های خارجی شروع كنیم. حال یك مرحله این واقعیات خارجی، تاریخی است. این جنبه تاریخی می‌تواند به ‌لحاظ‌های مختلف، حتی در علومی كه الآن نزد ما جنبه عقلی دارد، مانند اصول، تأثیر گذار باشد. بحث‌های تاریخی می‌توانند زاویه‌ها و ریشه‌های یك بحث و نقطه تأثیر آن بحث در كل تفكر دینی را روشن كند؛ می‌تواند چگونگی شكل‌گیری معارف دینی را روشن كند؛ در نتیجه‌ای كه می‌خواهیم در نهایت بگیریم كاملا مؤثر است؛ و این راهی جز بررسی تاریخی ندارد.
نگرش تاریخی، نه فقط در فقه و اصول، حتی در شكل‌گیری روایات غیر‌از آنها هم دخالت دارد. مثلا روایات طبی كه از پیامبر اكرم(ص) نقل شده را اگر ما با خصایص تاریخی و جغرافیایی در نظر بگیریم، با روایات «طب الرضا» و یا عسكریین (علیهما السلام) كه در سامرا بودند؛ مكه وادی غیر‌ذی‌زرع است و طبیعتا اقتضا می‌كند كه داروهای گیاهی زمان رسول خدا بسیار محدود بوده باشد. باید محیط صدور روایت را در نظر بگیریم.
تاریخ تدوین فقه و اصول
در بخش فقه و اصول، ما باید نكات بسیار مهم تری را در نظر بگیریم. در این بخش به‌طور كلی ما باید بدانیم كه اولین معارف دینی كه در میان مسلمانها در حوزه معارف در دنیای اسلام مطرح شد، حتی مقدم بر حدیث، بحث فقه و تفریعات فقهی است كه معظم آن هم در بین فقهای مدینه بوده و حدود سالهای هفتاد و هشتاد شروع شده است. در همین زمانها بحث‌های فقهی شروع شده و فقه تدوین می‌شود. در مدینه آغاز می‌شود و بعدها به‌كوفه می‌رسد و مكتب كوفه تشكیل می‌شود كه یك مكتب بسیار غنی است. یعنی تولید علم ما در بخشی كه مربوط به‌منقول می‌شود، از سال هشتاد شروع می‌شود و تا سال صد و پنجاه ادامه دارد. چیزی در حدود نود درصد تولید علم ما در این فاصله زمانی است. از سالهای 160 تا 180، بحث‌های رجالی شروع شد كه به‌تدوین علم رجال منتهی شد. از حدود سال 180، بحث اصول شروع شد. این رساله «الأم» شافعی كه در حدود سال 190 نوشته شده، اولین كتاب موجود در نزد ما از اصول است. بیشتر بحث این كتاب در مودر خبر واحد و  خبر مرسل است؛ نه این اصولی كه ما الآن داریم. پس می‌بینید كه علم اصول از فقه گرفته شده است.
وقتی این فلسفه وجودی اصول و تاریخ و خصوصیات آن روشن شد، خیلی راحت می‌توانیم در مسائل اصولی پیش رویم. صرف نظر از رساله شافعی، از همان اوایل تولد علم اصول، عمدتا بحث‌های اصولی كه پیرامون بحث حجت بود و به‌دو شاخه اساسی تقسیم می‌شد:
من نام شاخه اول را «حجت ثبوتی» یا « مصادر تشریعی» گذاشتم كه مثلا آیا قیاس حجت است یا نه؟‌اجماع، حجت است یا نه؟ حجیت كتاب و سنت كه اتفاقی بود؛‌ حال حقیقت كتاب و مقدارش، حقیقت و وضع سنت و ...، تدریجا بحث شد. اضافه بر كتاب و سنت، اهل سنت اجماع را به‌عنوا یك دلیل، بلكه به‌عنوا یك مصدر تشریع مانند كتاب و سنت حساب كردند. طرح اجماع در میان اهل سنت به‌عنوان یكی از مصادر است. قیاس را هم اهل سنت به‌این عنوان بیان كرده‌اند.
این سری از بحث‌های اصولی در حقیقت از زمان صحابه و از زمان خلیف دوم شروع شد؛ نه در زمان تدوین اصول. یعنی در سال 170 هجری قمری. تاریخ آن هم بسیار واضح است. در آن زمان، مسئولین حكومت، بر این اعتقاد بودند كه ما مطالبی داریم كه نه در قرآن است و نه در سنت. سؤال اساسی این بود كه در مطالب و موضوعاتی كه در زمان پیامبر نبوده و ما الآن به‌آن مبتلا شده ایم چه كنیم؟ اولین كار را در این زمنیه عمر انجام داد و یك مجمع تشخیص و مشورت تشكیل داد كه حدود سی نفر در آن بودند و با آنها مشورت می‌كرد و آنها توافق كرده و نتیجه را با عنوا اجماع مطرح می‌كرد و آنها توافق كرده و نتیجه را با عنوا اجماع مطرح می‌كردند. ریشه‌های اجماع به‌این مجمع مشورتی بر می‌گردد؛ نه به‌اجماع سقیفه. گاهی هم خودش «رأی» داشت؛ البته«رأی» را ابوبكر شروع كرده بود.
ابوبكر مرد سالخورده‌ای بود و دوران حكومتش دو سال و‌اند بود. عمر تقریبا د سال قدرت داشت و در این مدت به‌خاطر فتوحات، مسائل جدیدی پیش می‌آمد. می‌گفت رأی من در مورد موضوعات جدید این است. این در قرن اول بوده است. در اوایل قرن دوم«ربیعه»، فقیه مردم مدینه هم «رأی» می‌گفت. لذا نام او را «ربیعة الرأی» گذاشتند و بعدها كه «رأی» به‌كوفه آمد، اسمش «قیاس» شد.
خلاصه اینكه باید ببینیم چرا یك قسم مباحث پیرامون حجت از زمان صحابه شروع شد؟ زیر بنایش چه بود؟ تفكراتش چه بود؟ طرح‌های صحابه برای حل آن مشكل چه بود؟ از طرف دیگر در این مسائل دو موضع‌گیری شد. عمر می‌گفت به‌رأی و اجماع  بر گردیم،‌ام علی بن ابی طالب(ع) می‌گفت به‌قرآن و سنت برگردیم. این دو موضوع‌گیری در میان فرق اسلامی تا امروز مانده است. مهم اینكه این مباحث اصولی مطرح در بین صحابه، جزء مسائل و «شاخصه‌های مذهب» ماست. بر خلاف شاخه دوم مباحث حجت كه در سال 170 مطرح شد؛ مثل اینكه آیا صیغه إفعل، ظهور در وجوب دارد یا نه؟ خبر واحد حجت است یا نه؟
آن زمان، یك خطا فكری مطرح بود و آن خط فكری، لوازمی داشته كه یكی از آنها« حسبنا كتاب الله» است. بحث «تدوین سنن» در زمان عمر مطرح شد و با همان مجمع مطرح كرد و تصمیم گرفت كه نوشته نشود. «نوشتن» مراد نبود؛ مراد، «تدوین» بود.
بعضی از شیعه‌ها بد فهمیدند؛ حتی سنی‌ها هم بد فهمیدند. امیرالمؤمنین مصر بود كه حتما باید سنن تدوین شود؛ لذا در زمان خلافت ایشان كتابی در كوفه معروف شد به‌اسم كتاب «السنن و القضایا و الأحكام» كه معروف است از ایشان است. عمر می‌گفت اگر سنت تدوین شود، مانند «میشنا»ی یهودی‌ها می‌شود. عمر توسط كعب الأخبار، با فرهنگ یهودی‌ها آشنا بود. عبری هم می‌دانست و تورات را عبری می‌خواند. عمر می‌گفت اگر این نوشته شود، مانند كتاب میشنا می‌شود. كتاب میشنا در یهودیت به‌عنوان یك كتاب سنت است كه شش فصل دارد. همچنان كه می‌دانید عبری و عربی تفاوت چندانی با هم ندارند. از همان لفظ«المثنا» یی است كه در عربی به‌كار می‌بریم؛ یعنی مكرر. كه به‌عنوان مكرر تورات بود؛ یعنی احكام تورات و اضافات آن را در یك جا جمع كرده بود. بعدها هم شرح معروفی برای آن به‌نام «تلمود» نوشته شد. عمر گفت اگر سنن را مدون كنیم، مانند كتاب یهودیان می‌شود. چطور امروزه در دنیای یهود كتاب میشنا به‌جای تورات اعتبار پیدا كرده؟ اما امیرالمؤمنین(ع) فرمودند این نمی‌شود و امكان ندارد؛ زیرا كتاب قرآ» با سنت، تبیین و تفسیر می‌شود. این طور نیست كه سنت فقط قولی باشد؛ بلكه وقتی آیه« أقیموا الصلاة»‌نازل می‌شد و در عمل، پیامبر نماز می‌خواند، مردم بین این دو جمع می‌كردند. وقتی قرآن دستور داد « فأغسلوا وجوهكم و أیدیكم إلی المرافق»، مردم این را با سنت رسول الله جمع كردند؛ لذا كتاب باید با سنت تبیین شود.
شما تصور كنید اگر در همان عهد با اختلافاتی كه بین آنها بود، سنت تدوین می‌شد یا حتی اگر این كار در عهد صحابه انجام می‌شد چقدر سبب اتحاد مسلمانان بود؛ مثلا در معظم این نصاب‌ها در زكات، ما با سنی‌ها مشترك هستیم؛ فقط به‌خاطر اینكه نوشته شده است.
مراد ما از این تدوین سنت، یعنی سنن النبی در وضو، غسل، تیمم و نماز، همان نیازی بود كه بعدها اهل سنت به‌آن پی بردند و به‌شدت هم پی‌گیری كردند؛ اما زیربناها ضعیف بود. ما اگر بتوانیم این مطالب را در حوزه‌های خودمان جا دهیم، علمای اهل سنت هم می‌توانند كتابهای ما را ببینند و بفهمند؛ زیرا در این روش، ما در مورد یك لغت عام صحبت می‌كنیم. البته جواب كلی آنها معلوم است، آن قسمتی كه به‌صحابه بر می‌گردد، با قداست صحابه حل می‌كنند و قسمت دیگر هم، بحث علمی است كه نظرات متفاوتی دارند. ببینید این نگاه چقدر ارزیابی علم و موضع‌گیری شما را عوض می‌كند؛ چقدر به‌وضوح مسئله كمك می‌كند؟
پس ما دو شاخه از مباحث حجت در اصول پیدا كردیم: یكی حجتی كه به‌مصادر تشریعی برگشت كه این مباحث از عهد صحابه مطرح شده است و «شاخصها‌های مذهب» هستند؛ یعنی هیچ وقت یك عالم شیعه نمی‌گوید اجماع العلماء- بما هو اجماع العلماء- حجیت دارد؛ چون ماهیت اصولی اش با اجماع اهل سنت بسیار تفاوت دارد؛ آن جزء مصادر تشریعی است و این جزء طرق اصول مسائل تشریعی.
اما این مباحث كه صیغه إفعل ظهور در وجوب دارد یا نه؟ خبر واحد حجت است یا نه؟ اگر كسی گفت صیغه إفعل دلالت بر وجوب می‌كند یا نه، به‌معنای این نیست كه آن شخث حنفی است یا شافعی یا سنی یا شیعی؛ بلكه این اختلاف در همه مذاهب و مكاتب موجود است. الآن با این اطلاع تاریخی، هر مسئله اصولی كه برای شما مطرح شود به‌خوبی تشخیص می‌دهد كه چه موقع و چرا مطرح شده است؟ مسیر این مسئله چه بوده است؟
حال با این برداشت تاریخی كه بیان شد، هم جایگاه مسائل اصول روشن شد و هم نحوه برخورد. نتیجه آن چه شد؟ نتیجه این شد كه اینها وقتی مسائل اصولی را در سال170 تدوین كردند، به‌این فكر افتادند كه مسائلی از فقه را كه زیربنای اندیشه‌های فقهی است، جدا كنیم و مبادی تصدیقه‌ی مبادی ادراكیه اینها را از علم فقه برداریم، و بعد از اینكه اینها را جدا كردیم، روی هر كدام از اینها به‌طور جداگانه بحث كنیم. از آنجا كه فقه بر اینها مبتنی می‌شد، نام آن علم شد اصول فقه یا أساس‌الفقه. این معیار مطرح می‌كند هر مسئله‌ای كه زیر بناست و در ده یا صد مسئله از ابواب فقه تأثیر دارد را در اصول می‌گذاریم.
كاری كه در قرن دوم شد، دسته بندی زیربنایی فقه بود. پس این كاری كه به‌نام فقه و اصول در 1200 سال در دنیای اسلام انجام شد، الآن برای شما چهره پیدا كرد. ببینید با آن ضوابطی كه من برای شما عرض كردم، هم جایگاه مسئله كه مثلا فقهی است یا اصولی، و هم كیفیت نتیجه‌گیری روشن می‌شود .
منبع : سایت اجتهاد

زمان درج خبر: يكشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹ ساعت 07:47:05
        شماره خبر:675          
نظرات خوانندگان:


آخرين اخبار