به روز شده در يكشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۹

نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

برای عضویت در خبرنامه بصیرت ، پس از وارد کردن آدرس ایمیل معتبرتان در کادر زیر بر روی دگمه عضویت کلیک کنید و در مرحله بعد، بر روی لینک فعالسازی که به ایمیل شما فرستاده خواهد شد، کلیک کنید.

 
درس الهيات در نهج البلاغه آيت الله سيدان (1)
در بررسي الهيات در نهج البلاغه گاه خطبه‌اي كه همه يا بيشتر آن در زمينة مسائل توحيدي است ، وارسي مي‌گردد ، ولي با توجه به عنوان «الهيات در نهج البلاغه» شايسته است فهرست مطالب مربوط به بحث توحيد و يكي از عناوين آن مطرح و سپس از كل اين مجموعه استفاده شود ؛ ممكن است بعضي از مطالب در خطبة اول باشد و در خطبة دوم و سوم نباشد، يا در خطبه اول نباشد و در خطبه‌هاي بعد باشد ...
 

جلسة اول
الحمد لله رب العالمين، و خيرُ الصلاة و السلام علي خير خلقه، حبيب إله العالم، ابي القاسم محمد و علي آله آل الله؛ و اللعن الدائم علي اعدائهم اعداء الله، مِنَ الآن إلي يوم لقاء الله.

در كتاب اصول كافي از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود:

مَن كان عاقلاً كان لَه دين، و مَن كان له دين، دَخَلَ الجنَّة؛[1]

هركه عاقل است دين دارد، و هركه ديندار باشد به بهشت درآيد.

شايسته است كه هر شخص عاقل، در دوران زندگي‌اش، دربارة مسائل فكري و عملي، روشي را براي خود برگزيند و داراي مرام و مكتبي باشد و موازيني را در نظر بگيرد.

اين امر مسئله‌اي است روشن، كه نياز به بحث و استدلال ندارد.

با توجه به اين جهت، نخستين سخن اين است كه: از چه راهي مي‌توان به روش مطلوب دست يافت؟

راه‌هاي شناخت فراوان‌اند، انسان بايد در ميان آنها درست را از نادرست تشخيص دهد و حق را از باطل بازشناسد.

فرض اين است كه ما دريافته‌ايم كه راه شناخت، عقل ماست و با عقل، به اين حقيقت رسيده‌ايم كه آفريدگاري هست و پيام وحياني دارد و ما وحي از سوي او را پذيرفته‌ايم. با توجه به پذيرش وحي و تصديق پيامبر گرامي… و ائمه معصومين(ع) و قرآن و آنچه از پيامبر… و عترت آن حضرت به جاي مانده است، مي‌توانيم بحث و بررسي نهج البلاغه را مطرح سازيم، و در آن از الهيات در نهج البلاغه سخن بگوييم.

بديهي است كه اگر كسي در مسئله شناخت، به شيوة خاصي نرسد و حقانيتِ مكتب وحي را نپذيرد، بحث الهيات نهج البلاغه برايش بي‌معناست.

عنوان بحث ما، عنواني است كه پس از فراغت از اين مسئله مطرح است و با توجه به آن مي‌خواهيم از اين مجموعه استفاده كنيم.

و با چنين پيش فرضي - كه فراغت از صحت و درستي اين مجموعه است - مي‌خواهيم دريابيم كه در مسئله مورد نظر، چه مباحثي مطرح‌اند؟ كيفيت اين مباحث چگونه است؟ دستاوردهاي آن كدام‌اند؟

در بررسي الهيات در نهج البلاغه گاه خطبه‌اي كه همه يا بيشتر آن در زمينة مسائل توحيدي است، وارسي مي‌گردد، ولي با توجه به عنوان «الهيات در نهج البلاغه» شايسته است فهرست مطالب مربوط به بحث توحيد و يكي از عناوين آن مطرح و سپس از كل اين مجموعه استفاده شود؛ ممكن است بعضي از مطالب در خطبة اول باشد و در خطبة دوم و سوم نباشد، يا در خطبه اول نباشد و در خطبه‌هاي بعد باشد.

با اين شيوه، زمينه براي بررسي وسيع و دقيقِ مباحث فراهم مي‌آيد.

يادآوري

شناسايي و راه‌هاي شناخت در نهج البلاغه گرچه خارج از بحث ماست، ليكن اگر راه‌هاي معرفت را در نهج البلاغه بررسي كنيم، كار شايسته‌اي است.

عناوين بحث

1. طرق اثبات خداوند متعال در نهج البلاغه.

اينكه براي اصل اثبات خدا از چه راه‌هايي وارد شده‌اند؟! مسئله فطرت، بحثِ استدلال به آيات و بحثِ عرفان الله بالله مطرح مي‌شود. آيا مسئله فطرت همان عرفان «الله» به «الله» است؟ يا چيز ديگري است؟ هر كدام از اينها بررسي دقيق و وسيعي را مي‌طلبد.

پيداست كه اگر از كلمات حضرت در غير نهج البلاغه (جوامع حديثي ديگر) در اين زمينه و در عنوان ديگر استفاده شود، كاري بجاست، حتي شايسته است از سخنان همة معصومين(ع) استفاده شود، ولي دامنة بحث، وسيع خواهد شد. كانون توجّه ما در اينجا سخنان اميرالمؤمنين علي(ع) با محوريت نهج البلاغه است.

2. دلائل يكتايي حضرت حق.

راه‌هاي مختلفي در ارتباط با يكتايي خداوند متعال مطرح است، حضرت از يك طريقي وارد شده‌اند كه من در جاي ديگري نديدم. استدلالي دربارة يگانگي خداست كه من فقط در كلمات حضرت ديدم. اين استدلال، نه در قرآن به اين صورت آمده و نه در كلمات بقيه معصومين(ع) و آن اين است كه حضرت مي‌فرمايد:

لوكان لِرَبـِّك شريكٌ لأَتتْك رُسُلُه؛[2]

اگر براي پروردگارت شريكي مي‌بود، فرستادگانش نزد تو مي‌آمدند.

3. معناي يكتائي حضرت حق.

4. صفات خداوند متعال.

خدا ازلي است (البته يكتايي هم جزء صفات است ولي به جهتي مستقلاً بحث مي‌شود) ابدي است. اوست كه حَيّ است و عالم و قادر، و همچنين ديگر صفات حضرت حق.

5. نفي صفات حضرت حق به چه معناست.

اينكه در عين اثبات صفاتي براي خدا، صفاتي از حضرت حق - با تأكيد - نفي مي‌شود، به چه معناست؟

6. اينكه حضرت حق به قواي ظاهر و باطن مُدْرَك انسان نمي‌تواند باشد.

7. بينونت حضرتِ حق با ماسواي خودش.

اين سخن كه: آيا خالق و خلق با هم سنخيت دارند؟ يا اينكه عين هم مي‌باشند؟ يا به‌طور كامل بينونت ميان آنها حكم فرماست؟

8. بررسي احاطة علمي حضرت حق و احاطة قيومي ذات آفريدگار متعال بر كائنات.

9. وارسي مشيت و ارادة حضرت حق.

مباحثي كه در اين راستا مطرح است از مسائل مهم و اساسي است.

اين، فهرستي از عناوين الهيات در نهج البلاغه است. بديهي است كه مسائل ديگري نيز هست.

البته بسيار بجاست مكتب‌ها و انديشه‌هاي بشري كه با بيانات حضرت منطبق نيست، يادآوري شود. يعني اگر سخنانِ حضرت در مقابل آراي اشخاص و ديگر مكتب‌ها بيان شده است آن موضع‌گيري‌ها مشخص شود و بررسي گردد.

چقدر شايسته است از اين مجموعه هايي كه مورد قبول همه است (چه قرآن و چه حديث) استفاده شود. شيعه‌اي را پيدا نمي‌كنيم كه بگويد من با قرآن و عترت كار ندارم، هر شيعه‌اي ملتزم است به كتاب و عترت، اساساً و شيعه بودن مساوي با اين معناست.

با وجود اين، تا كنون مراجعه جدي به كتاب و بيانات عترت در حدّ ضعيفي بوده است. بعضي از اشخاص كه در مطالب كلامي و فلسفي و مباحث عقلي مطرح‌اند بر اثر همين صحبت‌ها و ارشاداتي كه اخيراً نسبت به مراجعه جدّي‌تر به عترت شده و در اين زمينه مطالبي به صورت‌هاي مختلف به گوششان رسيده است با اعتراف به (بي‌توجّهي‌شان) اين حقيقت را بر زبان آورده‌اند كه: «ما به اين فكر افتاده‌ايم كه با اهتمام بيشتري به كتاب و عترت توجّه كنيم» و اين اعتراف، در بعضي از نوشته‌هاشان چاپ شده است.

با توجه به اينكه بر بعضي از روش‌ها - كه ما فكر مي‌كنيم آن روش‌ها درست است - نقدي جدي داشته‌اند، ولي گفته‌اند از منافع اين مطالبي كه اخيراً صحبتش شده است اين بوده كه به واقع احساس كرديم كه به كتاب و عترت كم توجه بوده‌ايم و شايسته است كه توجه بيشتري بشود.

پس اين امر واقعيت دارد كه اهتمام به مراجعه به كتاب و عترت در اين مسائل مهم ضعيف بوده است، هرچند بعضي نيز در اصل مراجعه شان ضعفي نبوده است و از آيات و احاديث مطالب را آورده‌اند، ولي از آنجا كه ديدگاه‌شان، ديدگاه كساني شده كه آنها در اين راستا ضعف داشته‌اند به توجيه و تأويل افتاده‌اند؛ يعني افكارشان را با آنچه كه در كتاب و عترت است ناسازگار يافته‌اند و در پي آن، به توجيه و تأويل آنچه از كتاب و عترت رسيده است گرفتار شده‌اند.

در هر حال، بجاست هرچه بيشتر از مجموعه نفيس نهج البلاغه استفاده شود اختلاف برداشت‌ها اشكالي ندارد به شرط آنكه برداشت‌ها صحيح و اصولي و منطقي باشد؛ يعني طوري برداشت نشود كه واژه‌ها به معاني متضاد برسند.

با كمال تأسف بعضي از برداشت‌ها با فهمِ عمـوم عقلا ناسازگار است؛ مثلاً در اين آيه 13 سورة لقمان، خداي متعال مي‌فرمايد: {{إنّ الشرک لظُلم عظیم }} (شرك ظلمي است بزرگ) ابن عربي در «فصوص الحكم، ص1091» بيان مي‌دارد كه مقصود از {{ لظُلم عظیم}} نهايتِ جهل و ناداني است، متنِ سخنِ او چنين است:

«فإنه لايشرك معه إلاّ عينه، و هذا غاية الجهل» ؛

زيرا او (مشرك) با خدا، جز عينِ خدا را شريك نمي‌سازد؛ و اين، نهايتِ جهل است.

اين خيلي جهل است كه مشرك، بت را كه خود خداست مي‌گويد شريك اوست!

حال اگر گفته شود اين هم‌نوعي برداشت است! پاسخ برداشت‌هاي اين‌طوري نخست خنده است و بعد مسائل ديگر.

براي اينكه اهتمام ما به كتاب و عترت بيشتر شود بجاست حديثي را يادآور شوم:

در كتاب توحيد صدوق از امام صادق(ع) به نقل از پيامبر… روايت شده است كه فرمود:

وَ بَعَثَ إليهم الرسل لِتَكونَ له الحُجَّة البالغة عَلي خلقه، و يكون رُسُلُه إليهم شهداء عليهم، و انبعثَ (ابتعَثَ) فيهم النبييِّن مُبَشِّرينَ و مُنذرين لِيَهلَكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَة و يَحْيي مَن حَيّ عَن بَيِّنَة، و لِيَعقلَ العبادُ عَن ربِّهم ما جهلوه؛[3]

خدا فرستادگان را سوي مردم فرستاد تا براي او حجتِ رسا بر خلقش باشد و فرستادگانش گواهان بر مردم باشند، و پيامبران را در ميان ايشان با بشارت و انذار بر انگيخت تا هركه هلاك شود با بيّنه (و حجت روشن) هلاك گردد و هركه زنده شود با بيّنه زنده شود، و بندگان با تعقّل در آنچه از پروردگارشان رسيده آنچه را نمي‌دانند، بيابند.

از منافع بعثت رسل، اتمام حجت است و اينكه مردم راهي داشته باشند تا مطالب را از خودِ خدا بگيرند؛ و آن راه همين است كه از انبياء و فرستادگانِ الهي بگيرند. ساير راه‌ها امن نيستند حق و باطل (درست و نادرست) به هم آميخته و همه چيز امكان دارد. ولي اگر توسط رسولان از خدا گرفته شود، خطا ناپذير است.

زمان درج خبر: يكشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸ ساعت 09:38:47
برچسب ها: درس الهيات در نهج البلاغه، سيد جعفر سيدان، علماي مشهد         شماره خبر:332          


آخرين اخبار