به روز شده در چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۰

نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

برای عضویت در خبرنامه بصیرت ، پس از وارد کردن آدرس ایمیل معتبرتان در کادر زیر بر روی دگمه عضویت کلیک کنید و در مرحله بعد، بر روی لینک فعالسازی که به ایمیل شما فرستاده خواهد شد، کلیک کنید.

دانلود کنید
 

 
کراماتی از مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی (قدس سره)
حاج شیخ تسبیح و تقدیس برگهای درخت را شنیده بود که این ، تفسیر « إن من شیء إلا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم » است ، و ایشان آن را یافته بودند . ما نمی دانستیم حاج شیخ کیست .
لطف حاج شیخ باعث شد ما در صراط امام زمان (عج) قرار گرفتیم و کار های زندگی ما و مشکلات ما توسط حضرت مهدی (عج) حل شد و می شود ، تا کسی مورد لطف واقع نشود به جایی نمی رسد ...
 

عمل تسکیر و مقام تسلیم
مرحوم حاج شیخ یک چیز اساسی داشت که هر وقت می خواست آن را به کار می زد و نتیجه قطعی می گرفت . و چون ایشان « روغن طلا » را به دست آورده بود ، می توانست بیماری صعب العلاج معدی را که داشت ، با آن روغن علاج کند ، و هرگز استفاده نکرد ، و در مقام تسلیم و تمکین از جهان رفت .

شنیدن تسبیح برگها
حاج شیخ تسبیح و تقدیس برگهای درخت را شنیده بود که این ، تفسیر « إن من شیء إلا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم » است ، و ایشان آن را یافته بودند . ما نمی دانستیم حاج شیخ کیست .
لطف حاج شیخ باعث شد ما در صراط امام زمان (عج) قرار گرفتیم و کار های زندگی ما و مشکلات ما توسط حضرت مهدی (عج) حل شد و می شود ، تا کسی مورد لطف واقع نشود به جایی نمی رسد .

کرامتی اخلاقی
آقا سیدی بود بجنوردی ، از طلاب شریف و درسخوان ، عیالش نزدیک به وضع حمل شد و نیاز شدیدی پیدا کرد . آمد پیش حاج شیخ که حال من اینطور شده چه کنم ؟ ایشان می فرمایند : این فرش خرسک را بردار و ببر  بفروش و پول آن را خرج کن .
توضیح اینکه اتاق پذیرایی ایشان 2فرش 3×2-از نوع خرسک - مفروش بود که ایشان یکی را برای برآورده شدن حاجت این سید طلبه به او هدیه کردند . علامه حکیمی گفتند : من در اینجا بودم که سید فرش را جمع کرد و برد ، سپس حاج شیخ گفتند : فعلا جای آن را باکیسه گونی فرش کنید تافکری برای آن برداریم .

آگاهی از درون
خداوند در فردوس به ما فرزندی عنایت کرد و چون من مقید به عقیقه برای فرزندانم بودم ولی بودجه آن مهیا نبود . روز ششم ولادت دیدم یکی از تجار محترم فردوس به نام حاج آقای سیدی آمد درمنزل ، و پاکتی به من داد و گفت : این را حاج شیخ فرستادند ، من باز کردم دیدم کل مخارج عقیقه در آن است .
و نیز روزی در صحن کهنه (صحن انقلاب) مرحوم حاج شیخ مرا دیدند و احوالپرسی کردند و خداحافظی کردند اما چند قدمی دور نشده ، دیدم برگشتند و مرا صدا زدند و مبلغی که مورد نیاز مبرم من بود به من دادند و رفتند .

او خانه همی جوید و ما صاحب خانه
مرحوم آیت الله حاج آقا جلیل زرآبادی گفتند : من از زبان خود حاج شیخ شنیدم که می گفتند : یکبار به حرم حضرت رضا (ع) مشرف شدم ، نماز خواندم و بعد از نماز زیارت جامعه می خواندم . همانطور که مشغول خواندن زیارت بودم پرده ها و حجاب ها کنار رفتند و ضریح اول و دوم کنار رفت . احساس کردم که من هستم و حضرت رضا (ع) که روی سریر خوابیده اند ، سپس متوجه شدم حضرت سر مبارک خود را بالا آوردند و نظر و نگاه خاصی به من فرمودند و بلافاصله صحنه تمام شد .
قابل توجه است که مرحوم شیخ هر وقت به حرم می رفتند ، یکی از حاجت های ایشان این بود که حضرت غیر از توجه عامی که به زوار خود دارند ، توجه و عنایت خاصی به ایشان بکنند ، که این دعا مستجاب می شود .

برطرف شدن نقص فنی اتومبیل
در زمستانی که برف آمده بود ، مرحوم شیخ از فردوس عازم مشهد بودند ؛ آقای علی اسدی راننده بود و فولکس واگن وسیله نقلیه . در بین راه برف و کولاک شروع می شود و شب می شود ، برق ماشین قطع می شود و در وسط بیابان و هوای سرد و هزاران خطر متحیر بودیم چه کنیم ؟ حاج شیخ سوال کردند که چه شده ؟ گفتیم برق قطع شده ، ایشان گفتند ناراحت نباشید ! دقایقی بعد گفتند الان ماشین را روشن کنید مانعی ندارد . ماشین را روشن کردم دیدم برق ماشین درست شده و راه افتادیم برای مشهد .

عمله های نامرئی
آیت الله حاج سید محمود مجتهدی سیستانی در دوران طلبگی در فقری شدید به سر می بردند . ایشان می گفتند : دیواری در خانه داشتیم که شکم داده و خطرناک شده بود و خراب نمی شد . و گاه همسایه ها نیز احساس ترس و نگرانی می کردند و برای ما مقدور نبود که خرج خراب کردن آن را تامین کنیم . روزی خدمت حاج شیخ موضوع را مطرح کردم ، چیزی نوشتند و دادند و گفتند ، بگذارید روی دیوار . من شبانه آن نوشته را روی دیوار گذاشتم . صبح دیدم دیوار خود خراب شده و روی زمین خوابیده است .

از مشکلات سلوک
مرحوم حاج شیخ یکبار می گفتند : روزی در اتاق دراز کشیده بودم ، ناگاه دیدم سقف شکافت و دو موجود قوی هیکل سیاه و خشن پایین آمدند ، بطوری که پاهاشان به زمین و سرهاشان به سقف می رسید . من بلند شدم دیدم بله ، قصد حمله به مرا دارند و اگر یکی از آنها یک مشت به من بزند مرا خرد می کند . ناچار کلمه ای بر زبان آوردم ، سپس هر دو دود شدند و به آسمان رفتند .

انوار کعبه
حاج شیخ از سفر حج بازگشته بودند و روزی در خدمتشان بودم و دو به دو نشسته بودیم . ایشان فرمودند : در یکی از طواف ها دیدم نوری از درون کعبه معظمه خارج شد و به طرف مشاهد مشرفه ، حرم مدینه ، حرم نجف و ... رفت و آنجاها را نورافشان کرد و دوباره به کعبه بازگشت ...
حاجی احرام دگر بند و ببین یار کجاست ؟...

توان های روحی
در این سال های آخر ، گاهی به پیشنهاد دوستان چند روزی در ایام تابستان با خانواده به دهستان ابرده می رفتند . در یکی از این سال ها اخوی محمد و برخی از افراد خانواده ی ما نیز در ابرده منزلی گرفتند و چند هفته ای به آنجا رفتند . دو سه روزی بنده هم رفتم ، به خصوص برای اینکه به حضور حاج شیخ هم رسیده باشم . روز جمعه ای کسی از اهالی شاندیز ، حاج شیخ و چند تن از رفقا و بنده را برای ناهار دعوت کرد و رفتیم . هنگام برگشتن ، بطبع باید از روی تپه ای می گذشتیم  ( که راه شاندیز به ابرده است ) و پیاده هم بودیم . حاج شیخ نیز پیاده می آمدند و من در کنارشان حرکت می کردم . به من گفتند : فلانی ( و به کسی اشاره کردند ) ، از این ناراحت است که راه سر بالایی است و رفتن برای من سخت است ، اما نمی داند که من همه کارهایم را که با بدن انجام نمی دهم .

به نقل از کتاب متاله قرآنی ، نوشته محمد علی رحیمیان فردوسی*

زمان درج خبر: پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸ ساعت 10:28:04
        شماره خبر:244          
نظرات خوانندگان:


آخرين اخبار