حكاياتي از آيت الله حاج ميرزا جواد آقا تهراني (ره)
شخصی از دوستان می گفت : روزی خدمت مرحوم میرزا رسیدم ، از محضرشان یک سؤال نمودم ، با توجه باینکه
ایشان چند روزی بیش نبود که از بیمارستان مرخص شده بودند و پس از عمل
جراحی ، دوران نقاهت را در منزل می گذراندند ولی پس از اینکه سؤال کردم
ایشان خودشان را کشان کشان روی زمین کشیدند تا رسیدند به نزدیک اشکافی که
کتابهایشان را آنجا می گذاشتند .
سپس کتابی را برداشتند و جواب مسئله مرا دادند. این عمل ایشان موقعی بود
که بنده کنار اشکاف نشسته بودم ، ولی معذلک به بنده نفرمودند که فلانی ،
فلان کتاب را برای من بیاور یا بمن بده !